دفتر شعر
۳۶ شعر در این دفتر
دیدم صنمی سرو قد و روی چو ماهیالهی تو گواهی، خدایا تو پناهی
ای امان از فراقت، امانمُردم از اشتیاقت، امان
نمی دانم چه در پیمانه کردی (جانم)تو لیلی وش مرا دیوانه کردی
نکنم اگر چاره دلِ هرجائی رانتوانم تن ندهم رسوائی را
افتخار همه آفاقی و منظور منیشمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
تو ای تاج، تاج سر خسروانیشد از چشم مست تو بی پا جهانی
دل هوس سبزه و صحرا ندارد (ندارد)میل به گلگشت و تماشا ندارد (ندارد)
نه قدرت که با وی نشینمنه طاقت که جز وی ببینم
ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود (حبیبم)جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود (برود)
هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شددربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
باد فرح بخش بهاری وزیدپیرهن عصمت گل بردرید
بلبل شوریده فغان میکندشکوه ز آشوب جهان میکند
گریه را به مستی بهانه کردمشکوهها ز دست زمانه کردم
از کفم رها، شد قرار دلنیست دست من، اختیار دل
ترک چشمش ار فتنه کرد راستبین دو صد از این (خدا) فتنه، فتنه خواست
چه شورها که من به پا، ز شاهناز میکنمدر شکایت از جهان، به شاه باز میکنم
بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان(ارمنستان ارمنستان شد ارمنستان)
شانه بر زلف پریشان زدهای به به بهدست بر منظرهٔ جان زدهای به به به
رحم ای خدای دادگر کردی؟ نکردیابقا به فرزند بشر کردی؟ نکردی
امشب از آسیا، اروپا رفتیغلط کردی که بی ما آنجا رفتی
جان برخی آذربایجان باداین مهدِ زردشت، مهدامان باد
امروز ای فرشتۀ رحمت، بلا شدیخوشگل شدی، قشنگ شدی، دلربا شدی
اگر دگمهات پنبهای بودیار، جان، پنبهای بود
از خراسان در اعصارشد دو نار پدیدار