دفتر شعر
۴۸ شعر در این دفتر
قل الحمدلله نزاری فَقُلخداوندِ جزو و خداوندِ کٌل
گزین کرد فی الجمله از کایناتوجود محمد علیه الصلات
الهی زفضلت نباشد بدیعخطاهای ما در پذیر از شفیع
نزاری ز پاکیزه کاران درایز پاکان و پاکیزهکاران سرای
چو بر مرکبِ فکر گردم سوارنیارم گرفتن عنان استوار
یکی پیر رهبر طلب ای جوانکه راه از پسش پیش بردن توان
مرا فضل بخشنده دین و داددو فرزانه فرزند شایسته داد
بقا باد این هر دو را بی شماربلند اختر و بختِ فرخنده بار
به تکرار و تَذکار عادت کنندبدین بیتِ تضمین اِعادَت کنند
شراب آن گهی دست شرّست و شورکه باشد سر فتنه را دست زور
غذای تن و قوت جان است راحچه وصفش کنم بیش از آن است راح
به عهد جوانی چنان بودمیکه از سایه خود رمان بودمی
پس از مدتی در میان آمدمبه سررشتهی امتحان آمدم
چو مشهور گشتم به شرب مدامنبد چاره از محفل خاص و عام
پدر رحمت الله چو آگاه شدکه دستم ز تدبیر کوتاه شد
سخن موجز و پرمعانی نکوستخصوصا که اندرز و وعظی دروست
سه باب است هر سه مبیّن کنمبه عین الحقایق معیّن کنم
گروه سه دیگر جهان گشتگانهمه پخته کاران آغشتگان
یکی بود در شهرِ تون پیش ازینکه از صحبتش خلق بودی حزین
غرض آن که بر هرچه عادت کنیضرورت به عادت اعادت کنی
چو در خانه مهمان بری از پگاهحجاب تکلّف برافگن ز راه
به پایانِ مستی سواری مکنسبکساری و بیقراری مکن
مکن تا توانی به ناجنس میلمنه خانه بنیاد بر راهِ سیل
نشاید بر اسرار کردن ستیزچو در مانی از چاره کردن گریز