دفتر شعر
۳۴ شعر در این دفتر
تعالیلله ازین باغ دلافروزکه شامش راست فیض صبح نوروز
زهی صیدگاه شهنشاه دینکه صیاد دوران ندیدش قرین
صدفوار این جلد گوهرنگارلبالب بود از در شاهوار
زهی فرخنده تخت پادشاهیکه شد سامان به تایید الهی
زهی عالی بنا کز پایداریبقا را کرده تعلیم استواری
مسلمانان فغان زین ناتوانیکه دارد در گمانم زندگانی
زندهدلی بهر تماشای هندرفت ز کشمیر به اقصای هند
دوش به رسواشدن عالمیبود سرم بر سر زانو دمی
من چه کسم؟ غمزده بیکسیبر سر گرداب ملامت خسی
سهل دان حرف منکران سخنکه ندانند قدر و شان سخن