دفتر شعر
۱۰۵ شعر در این دفتر
دریاب کمال این سخن نازک و باریکآزرده مکن خاطرت از کس سر مویی
شیر مردانه بگفتم پندیتروبهی باشی اگر بپذیری
طاس بازی بدیدم از بغدادچون جنید از سلوکش آگاهی
عمارت چرا میکند چیم آقادرین شهر ویران انده فزای
گر گوشه بسازد سلطان حسین ما رادر قلب شهر نبود کس را بما نزاعی
گفتههای لطیف بندهٔ خویشبندهام گر به لطف میخوانی
محبت تو اماما فریضه چون روزه استاگر تو میل محبت کنی و گر نکنی
منشی چرخ را وترا ای فرید عصربا آنکه هر دو نجم گرفتند طارمی
نی به آواز عود گفت نهفتهمه چشمیم تا برون آیی