دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
جهان را دایه دان و خلایق جمله طفلانشکه جایِ شیر باشد دائماً پُر زهر، پستانش
بس به دل، شبها فروزم شعله از بادِ وصالشد شبستانِ ضمیرم روشن از شمعِ خیال
نوبهار است و رسد بر شامه از گلشن شمیمگشته اموات نبات احیا ز تأثیر نسیم
بُتا بیا میِ گلگون ز نو به ساغر کنمشامِ مجلسیان را دمی معطر کن
یا علی افتاد از نو بر سرم سودایِ توشد مصوّر باز در دل، صورتِ زیبایِ تو
ای سَروَری که مدحسرایی برایِ توکرده به آیه آیهی قرآن، خدایِ تو
شادی و غم باز توام در جهان برپاستیچیست این شادی که سوک غم از برپاستی
خواهی اگر مسِ تنِ خود کیمیا کنیغواصوار در یمِ دریا شنا کنی
تورا چون جمع شد امروز، اسبابِ تواناییچرا غافل ز اوضاعِ پریشانیِ فردایی؟