دفتر شعر
۴۴ شعر در این دفتر
روایت است که آمد برون چه از زندانعزیز مصر و فسا گشت یوسف کنعان
روایت است که روزی نشسته بد سلمانبه نزد احمد مرسل خلاصه امکان
روایت است که یک روز نور چشم نبیحسین سلاله نسل محمد عربی
روایت است که اندر مدینه اطهررسید یک عربی از پی سئوال از بر
چنین شده است روایت به روضه الانوارکه یک غلام سیه داشت احمد مختار
شنیدهام که خدای مهیمن معبودزمانی از ملک الموت این سئوال نمود
روایتی شده از راویان بسی مطلوببرای علت دوری یوسف از یعقوب
روایت است که چون عترت رسولاللهسوی مدینه رسیدند با خروش ز راه
کشت چون از کید اخوان در بدریوسف صدیق ار نزد پدر
بود اندر ملک آذربایجانحاکمی از جانب نوشیروان
این شنیدستم که شاه جم حشمناصرالدین شاه کیسخرو خدم
بد سیاهی در سپاه کربلاخواجه زیبنده زین العبا
چنین ز بغض کتب شد روایتی تحقیقکه کرد عارضه رو به یوسف صدیق
چنین شده است خبر مستفاد از اخبارکه روز حشر چو از امر قادر قهار
کرد رحلت سوی جنت چو رسول قرشیتنگ شد وسعت یثرب به بلال حبشی
روایتست که ختم رسل شب معراجچو از تقریب ایزد نهاد بر سر تاج
بشنو این معجزه از شاه سریر اعجازحضرت موسی جعفر شه اقلیم حجاز
روایت است که چون از وطن نمود سفربه سوی کرببلا آن امام تشنه جگر
روایتست که روزی خلاصه کونینجناب احمد محمود سیدالثقلین(ص)
روایتی به نظر آمد از حیات قلوبکه هست راوی این قول ابن شهر آشوب
روایت است که چون از جهان حبیب خدامسافر سفر قرب لیله الاسری
روایت است چنین از شفیعه دو سراجناب فاطمه امالائمه النجبا
روایتست که ختم رسل رسول عرببه مکه دخترکی داشت نام او زینب
روایتست که بوبکر دون چو از دغلینمود غصب خلافت پس از نبی ز علی