دفتر شعر
۴۴ شعر در این دفتر
کرد بر اورنگ شاهی چون قراریوسف اندر مصر با صدر اقتدار
گفت راوی چون به دشت کربلاشد به میدان قاسم نو کدخدا
شنیدم حدیثی برون از عیوبکه مسطور بد در حیوه القلوب
از قضا روزی به طرف مرغزاررفت سلطان سنجر از بهر شکار
گفت راوی در تمام عالمینچون خلافت شد مسلم بر حسین
روز عاشورا چو شاه کربلاسید مظلوم سبط مصطفی
در کرب و بلای حسین بییارچون گشت غریب و بیمددکار
اکبر آن سرو قد ماه جبینشد چو مشتاق وصل حورالعین
کرد چون شداد از راه عنادسرکشی بنیاد با رب العباد
روایتست که از فرقت رسول انامبه چشم فاطمه چون روز تیره شد چون شام
چون سر مهر افسر سبط رسولساخت اندر دیر نصرانی نزول
ای که داری شور دین داری بسرگوش کن بر حال دینداران نگر
روز عاشورا چو حر نامداردید شد شور قیامت آشکار
چونان باورنک خلافت زد قدمبعد مامون ستمگر متعتصم
کرد رحلت چون به حکم دادگرمادر نیک اختر خیرالبشر
دوش کردم خالی از اغیار و یارگوشهای را در تفکر اختیار
در شب معراج هادی سبلخواجه امکان محمد(ص) عقل کل
شام عاشورا چو آن موج بلاموج زن شد در زمین کربلا
از سموم ظلم اعوان یزیدچون خزان بر گلشن یاسین رسید
چاردست ای شیعیان پاکزاددر ره حق اوفتاد اندر جهاد