دفتر شعر
۳۴ شعر در این دفتر
چرا بیرون نیامد ماه از پشت حجاب امشبندارد عزم رفتن سوی خرگه آفتاب امشب
زمین کربلا ماوای شاه بیسراست اینجاو یا جنات عدن کردگار اکبر است اینجا
هر که در بزم عزای شاه بیسر مینشیندسر به زانو بهر نور چشم حیدر مینشیند
چون حریم خسرو بطحا ز بیداد زمانهسوی شام از کربلا بهر اسیری شد روانه
چون به کربلا گردید نور چشم پیغمبربر سر زمین از زین سرنگون به چشم تر
قبله هفتم رضا چون ار مدینه در بدر شدعازم ملک خراسان خسرو جن و بشرشد
بود در شهر شام، از حسین دختریآسیه فطرتی، فاطمه مَنْظری
کرد در شام چو جا عترت سلطان انامبسکه دیدند جفا و ستم از مردم شام
بشنو اگرت هست به سر شور تولیکز لطف خداوند تبارک و تعالی
باز شد جبریل عرفان مرکز دل را نزیلز آسمان عزم راسخ بهر اثبات و دلیل