دفتر شعر
۳۸ شعر در این دفتر
فخر دانا بدا نش و ادبستفخر نادان بجامه و سلبست
یکیست صورت هر نوع و نیست زینت گذارچرا که هیئت هر صورتی بود بسیار؟
لاه ربی عن ا لخلائق طراو هو الله لا یری و یری هو
سخن چرا که چهار است: امر وباز نداسدیگرش خبرست و چهارم استخبار؟
زحال هیئت وز خاصه و ز رسم وز حدخبر چه داری و چه شنیده ای؟ بگوی و بیار
همه جهان خود را با «منی» مضاف کنندابر چه او فتد این «من»؟ بگوی وریش مخار
(چرا چو تن زغذا پر شود نگنجد نیزالم رسدش گر فزون کنی تو از مقدار؟
و هفت نور بتابد چنانک هر یک راازو پذیرد باندازه لطافت نار.
نخست دهر، چه چیز است دهر و حق و سرورو باز برهان آنکه حیات روز گذار؟
اگر طبیعت کلی با ولیت حالمرا بگوئی، دانم که هستی از ابرار
فرشته و پری و دیو را بدانستمکه هست و نیز بباید بهست بر، تکرار
یکی کدام که بسیاریاندرو موجود؟یکی بمحض چرا گفت خالق جبار؟
کدام جنس نه نوع و کدام نوع نه جنس؟کدام جنس یکی بار و نوع دیگر بار؟
چه بود عالم وقتی همه سعادت بودو هر دو نحس فرو نیستاده بود از کار؟
شکستن سرب الماس و سنگ و آهن کسچه علت است مر این هر دو را چنین کردار؟
میان نطق و میان کلام و قول چه فرق؟که پارسی یکی و معنیاندرو بسیار
ازل همیشه و دیمومت و خلود و ابدمیان هر یک چون فرق کرد زیرک سار؟
کسوف شمس بجرم قمر بود بیقینقمر چو علوی و نورانی، از چه گشت چو قار؟
قویترست بهر حال مردم از حیوانبحیله بیش و بهر دانشی شعبده وار
اگر بخواهم از تو دلیل بر ابداعچه آوری که عیانم بدو کنی اخبار؟