دفتر شعر
۳۸ شعر در این دفتر
روا بود که یکی مر آفرید ایزدو هم زتنش یکی جفت کرده انده خوار،
یکی سؤال که قایم شدست چون شطرنجز بس که هر کس جست اندرین سخن بازار:
میان مدرک و ادراک فرق باید کرداگر شدست کس از خواب غافلی بیدار
روا بود که نخست آسمان پدید آمدکه او قویتر و آنگه زمین و کوه و بحار؟
ز دائره که تواند نمود پیش و زپسزمرغ و خایه نیاید سخن مگرکه نزار.
وجود کل روا هست و جزو او معدوم؟اگر رواست ابا حجتی بمن بسپار
چرا کواکب را اول از زحل گفتند؟بطبع آتش از بهر چیست تخم بهار؟
چرا که خانه خورشید شیر و خانه ماهزبرج سرطان کردند استوار حصار؟
ازین کواکب دو نحس محض چون و دو سعدسه مانده آنگه از نحس و سعدشان آثار؟
چرا پسر که بزاید زبرش باشد رویو دختران را باشد قفا بسوی زهار؟
چرا که تری بر آب بر پدیدترستبدو کنند همه چیز خشک را آغار؟
سخن دراز شد، این جایگه فروهشتمگران شد و شکهانم من از گرانی بار
بجوی و بنویس، آنگه بخوان و باز بپرسپسش بیاموز آنگه بدان و بر دل کار
مشو تا توانی سوی بندگانهمی تا خداوند باشد بجای!