دفتر شعر
۳۴۷ شعر در این دفتر
گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنیکه چشم آینه را کاسه ی گدا نکنی
بیداغ عشق، بر در دلها چه میروی؟اهل نظر نیی، به تماشا چه میروی؟
ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟تعذیب گوش ها، به زبان چند می کنی؟
ای دل، ترحمی به گناهی نمی کنیافتادهٔ توایم و نگاهی نمی کنی
می رود صید دلم، سخت کمانی در پینیم جانی به لب و آفت جانی در پی
بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدیسرگرم جام لطف شدم، سرگران شدی
تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهیجان ستانی گرو بوسه و دشنام دهی
نی می دهد از اصل مقامات صداییپیچیده ز کلکم به سماوات صدایی
بنواخت نی را، لبهای ناییما بی نواییم، آه از جدایی
شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویینمی گردد کباب من، ز پهلویی به پهلویی
ای ناله، چند در غم دل دردسر دهی؟مغز مرا، به بوی کباب جگر دهی؟