دفتر شعر
۳۵ شعر در این دفتر
جمع است خیرها همه در خانه و نیستآن خانه را کلید بغیر از فروتنی
گر کند جای به دل عشق جمال ازلتچشم امید به حوران بهشتی ننهی
اگر پرسی طمع راکت پدر کیست؟بگوید: شک در اقدار الهی
قسمت رزقت ز ازل کرده اندچند پی رزق پراکندگی
گرچه زندان است بر صاحبدلانهر کجا بویی ز وصل یار نیست
صوفی که به خرقه دوزیش بازاریستگر بخیه فقر می زند خوش کاریست
خوش آن که چون نیست شد از این نقش مجازدیگر به وجود خویشتن نامد باز
هر که بینی که پس از پرورش فقر او رادر صف زنده دلان نام به ارشاد رود
کار بی اختیار خواجه مکنای که داری به بندگی اقرار
هر که ایمان تو را کندن و پیوستن گفتباید آن قول پسندیده ازو بپسندی
از دلق و عصا صدق و صفایی نرسدوز سبحه بجز بوی ریایی نرسد