دفتر شعر
۱۰۱ شعر در این دفتر
باد صبح از گلستان آید همییا زکوی دلستان آید همی
نوازیم تو اگر بر نگارش قلمینماند از غم هجر تو بر دلم المی
بت ابرو کمانی از کمینیبه تیرم می زند بی جرم و کینی
به دریا خویش را تا لا نبینیبه دامان لولوء لالا نبینی
سفالین خُمُّ و در وی لعلگون میکبدر فی الدجی والشّمس فی فِی