دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
چون دانستی که از کجا آمده اییا کیت فرستاد و چرا آمده ای
تو مظهر مرآت خدا آمده ایآیینه وجه کبریا آمده ای
هر چند که در ملک فنا آمده ایدر ملک فنا پی بقا آمده ای
با ما نتوان گفت چرا آمده ایبا خود تو که ای و از کجا آمده ای
ای آنکه طریق عشق ما می سپریباید که به کل ز خویشتن درگذری
از مستی باده گر خروشان بدمیکی ساقی بزم درد نوشان بدمی
هر نغمه که از هزار دستان شنویآن را به حقیقت از گلستان شنوی
در خانقه از بهر جهت می پوییدر وی همه ذکر از این جهت می گویی
در جمله صور عابد و معبود توییزان روی که هم ساجد و مسجود تویی