دفتر شعر
۴۱ شعر در این دفتر
آفرینش را چو فتح الباب شدنور احمد مهر عالم تاب شد
چون در آن دشتِ بلا افکند بارکرد از بیگانگان خالی دیار
چون سحرگه چهره صبح سفیدشد ز پشت خیمۀ نیلی پدید
از حدیث شاه حرّ ابن یزیداز ندامت دست بر دندان گزید
شه به پایان باز ناورده عتاببا زبان تیر دادندش جواب
چون که نوبت بر بنی هاشم رسیدساخت ساز جنگ عباس رشید
چون عقیله دودهٔ آل منافدخت زهرا بانوی سرّ عفاف
دور چون بر آل پیغمبر رسیداولین جام بلا اکبر چشید
قاسم آن نوباوۀ باغ حسنگوهر شاداب دریای مِحَن
شد چو خرگاه امامت چون صدفخالی از درهای دریای شرف
بس که خونبار است چشم خامه امبوی خون آید همی از نامه ام
وقت آن شد که کشد کلک نزارچون نی از دل ناله های زار زار
جبرئیل آمد شتابان بر زمیناز فراز عرش رب العالمین
گفت: شاها من فرشته آتشمکه سمندوار بر آتش خوشم
شد فرشته نار با صد دود آهکه فرشته باد آمد با سپاه
شد فرشته باد بر مرکز نوانکه فرشته آب شد سویش روان
شد فرشتۀ آب و پیش آمد غمینخاک بیزان بر سر افراشته زمین
شد فرشته ارض سوی آسمانکه فرشته ابر باز آمد دمان
بحرها آمد به لب خوشیده کفکای درخشان گوهر بحر شرف
پس فرشته نصرت از امر قدیرشد فرو از ذروهٔ بالا به زیر
زعفر آمد با سپاه بی عدداز گروه جنیان بهر مدد
ماند چون تنها به میدان شاه دینغلغله افتاد بر چرخ برین
شد چو شاه تشنه نومید از حیاتتافت رو از حرب گه سوی فرات
اندرین حال آن هژیر رزمکوشکامدش صوتی ز هندستان به گوش