دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
سزد گر بری بندهای را گلوکه آید خداوندیش آرزو
جهان دیدگان را بنادیدگاننکردند یکسان پسندیدگان
ما را صنما بدی همی پیش آریوز ما تو چرا امید نیکی داری
سبحان الله درین جوانی و هوسروز و شبم اندیشه همین بودی بس
که پازهر زهرست کهافزون شودکز اندازهٔ خویش بیرون شود
اگر دوست مهمان بود یا نه دوستشب و روز تیمار مهمان نکوست
این آتش عشق تو خوش است ای دلکشهرگز دیدی آتش سوزندهٔ خوش
هر چند به جفا پشت مرا دادی خممن مهر تو در دلم نگردانم کم
سی دشمن بشر تو داری رمونهنهراسم و رمیر کهون وردونه