دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
برادر برادر بود دوست بهچو دشمن بود بیرگ و پوست به}
عضوی ز تو گر دوست شود با دشمندشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن
گر من روزی ز خدمتت گشتم فردصد راه دلم از تو پشیمانی خورد
گفتم که اگر دور شوم من ز برشدیگر نکشد مگر دلم دردسرش
پیش تو ما را سخن گفتن خطر کردن بودبی خطر کردن برآید کی ازین دریا گهر}
نکتهای بین از دهان دهر بیرون آمدهنامهای خوان پر معانی در مؤنت مختصر
سفهسالار لشکرشان یکی لشکر شکن کآخرشکسته شد ازو لشکر ولیکن لشکر ایشان}
ترا توفیق خواهم در دعا تادهی هر کاردان را کاردانی
من صوفیام ای روی تو از خوبان فردهر کس داند پیر و جوان و زن و مرد