دفتر شعر
۳۵ شعر در این دفتر
در حقّ کسی که صد بدی با ما کردگر دست دهد هزار نیکی بکنیم
به جستجوی تو شب را به روز می آرمخیال بین که به شب آفتاب می جویم
گر تو میخواهی که بر دریا چو موری بگذرینعل زن بر پای پیل و در میان نیل زن
نام شاهیست که شد صورت و معنیش حسنآخر صبح و کنار سمن و طرف چمن
گر نمیدانی تو نام خویشتنچار دانگ... یر من در.... ون تو
ای خواجه اگر تو نام خود می پرسیآواز خر از دهان ماهی بشنو
چاه چون واژونه گردد صورتی باشد غریبقطره بر بالای چشمه، چشمه بر بالای چاه
نپویم بیش ازین دیگر در این راهازین گفتارها استغفراللّه
زری چندم به دست آمد ز بصرهببستم جمله بر پنجاه صرّه
کردهای ای عماد ماهی گیرچشمه را دام و آب را چشمه
بس فرق بود میان شعر من و توتو مدح کسان گویی و من حمد یکی