دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
بیتابی دل ساخت مرا چون کف خاکیویران شود آنجا که بود زلزله بسیار
ز دانایی شنیدم گنج در ویرانه میباشدبنای خانه دل هر قدر ویران شود بهتر
ره خلق دادی به خود جاده باشبه این وادی افتادی افتاده باش
عین بینایی است چشم از عیب مردم دوختنپردهپوشی کن که در این پیرهن بیجاست چاک
از سینه و دل ما نشنید کس صداییمردیم از جدایی ای سنگدل کجایی