دفتر شعر
۳۶ شعر در این دفتر
هر چند که از تو بوسه یابم گه بامدر آخر شب مرا هوس آید کام
گر خواسته ای تو از پی خواسته ایمرو یار دگر خواه که ما خواسته ایم
آن روز چه بد که با قضا یار شدمدیدار ترا به جان خریدار شدم
تا در طلب دوست همی بشتابمعمرم به کران رسید و من در خوابم
جستم همه ساله ای پسر کام تو منخرسند همی بودم در دام تو من
گویند که معشوق تو زشتست و سیاهگر زشت و سیاهست مرا نیست گناه
خط آوردی رواست بر روی چو ماهخوشتر گشتی از آنچه بودی صد راه
با من چو گل شکفته باشی گه گهگاهی باشی چو کارد با گوشت تبه
ای دوست به یک سخن ز من بگریزیخوی تو نبد به هر حدیثی تیزی
ای دوست مرا دید همی نتوانیبیهوده چرا روی ز من گردانی
ای دوست تر، از دو دیده و بیناییای آنکه ز پیش چشم ناپیدایی
از بهر خدای اگر تویی سرو سراییکباره ز من باز مگیر ای بت پای