گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۹۰
وز باغ جهان گلی نچیدم هرگز
شمارهٔ ۹۱
عرفان وجود دلنوازی است و بس
شمارهٔ ۹۲
یا معرفتش حج و نمازی است و بس
شمارهٔ ۹۳
چون درد از او نواله ای دارم بس
شمارهٔ ۹۴
بر مطلب و بر مقاصد بسیارش
شمارهٔ ۹۵
سادات شدن به صورت امری است محال
شمارهٔ ۹۶
چیزی که خیال است حرام است حلال
شمارهٔ ۹۷
دیشب که نهان بود ز من پیکر دل
شمارهٔ ۹۸
تو صاحب دل شدی و من بنده دل
شمارهٔ ۹۹
بینم که چه می کنی تو در خانه دل
بلبل آهسته به گل گفت شبیکه مرا از تو تمنایی هست
شمارهٔ ۱۰۰
در پایش ریخت رنگ از دامن گل
شمارهٔ ۱۰۱
فارغ ز غم رفته و آینده شدم
شمارهٔ ۱۰۲
اندر ره آشنا چها گردیدم
شمارهٔ ۱۰۳
ور جان خوانم هم از جهان می ترسم
شمارهٔ ۱۰۴
یک سو زخم است جمع و یک سو مرهم
شمارهٔ ۱۰۵
گاهی به گمان گه به یقین می دانم
شمارهٔ ۱۰۶
قطع طلب روی نکو نتوانم
شمارهٔ ۱۰۷
چون روی تو بینم هوس گل چه کنم
شمارهٔ ۱۰۸
هر مور به دست خاتمش می بینم
شمارهٔ ۱۰۹
معنی است ولی در آدمش می بینم
به نومیدی سحرگه گفت امیدکه کس ناسازگاری چون تو نشنید
شمارهٔ ۱۱۰
روزش حیران و شب نمش می بینم
شمارهٔ ۱۱۱
دردش معلوم و هم دوایش معلوم