گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ز دریا چو بر شد فرستاده مردهمان گه ز پیش وی آهنگ کرد
سخن عشق حرامست بر آن بیهده گویکه چو ده بیت غزل گفت مدیح آغازد
وز آن جایگه شادمان گشت بازبه نزدیک طیهور گردنفراز
چو برداشت کوش از میان کین و جنگنمود اندر این روزگاری درنگ
به بر چون برافگند گردون گرهبه بر درکشیدند گردان زره
بفرمود پس تا سپه را بخواندکه اندر جزیره سواری نماند
وزآن روی طیهور با آن سپاهبر آنسان برابر نشسته سه ماه
بیاراست لشکر دگر روز کوشبه زیر آمد از کوه و بر شد خروش
وز آن جایگه لشکر اندر کشیدچو از دور شهر بسیلا بدید
ز ناگه برآمد سواری ز راهیکی نامه دادش به ضحاک شاه
بترسید طیهور و نومید شدشب و روز لرزنده چون بید شد
از ایشان چو بشنید طیهور گفتکه این بدگهر باد با درد جفت
قطعه شمارهٔ ۸
کز دهان تو تنگتر باشد
ز ناگه بیامد سر ماه نوفرستاده مادر شاه نو
چنین است کار جهان کرد کردگهی تندرستی بود گاه درد
کنون ز آتبین چون بپرداختیمز کوش و فریدون سخن ساختیم
به دریا سوی مرز ماچین شتافتکرا از جزیره بدان مرز یافت
چنین هفت سال اندر این کار شدجهاندیده طیهور بیمار شد
فریدون فرخ در این سالیانکمربند نگشاده بود از میان
از ایشان چو دیگر نیامد به دستبیامد به تخت مهی برنشست
در گنج های پدر کرد بازفراوان برون کرد از آن گنج و ساز
چو کارم چنین خواسته کرد راستدبیری خردمند را پیش خواست
فرستاده برداشت آن خواستهیکی کاروانی شد آراسته
قطعه شمارهٔ ۹
راست گویی بهی ست مشک آلود