گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
الا ای روی تو صد ماه و مهتابمگو شب گشت و بیگه گشت بشتاب
مخسب ای یار مهمان دار امشبکه تو روحی و ما بیمار امشب
ای در غم تو به سوز و یارببگریسته آسمان همه شب
آه از این زشتان که مهرو مینمایند از نقاباز درونسو کاهتاب و از برونسو ماهتاب
یا وصال یار باید یا حریفان را شرابچونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب
کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شبوآن حدیثِ چو شکر کز تو شنیدم همه شب
هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشبکه براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب
در هوایت بیقرارم روز و شبسر ز پایت برندارم روز و شب
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوبعود را درسوز و بربط را بکوب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟ز اشک چشم و از جگرهای کباب
آواز داد اختر بس روشنست امشبگفتم ستارگان را مه با منست امشب
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایببنشین میان مستان اینک مه و کواکب
کار همه محبان همچون زرست امشبجان همه حسودان کور و کرست امشب
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقابتا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خرابکاندر خرابه دل من آید آفتاب
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خوابآورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
زشت کسی کو نشد مسخره یار خوبدست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب
به جان تو که مرو از میان کار مخسبز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب
رباب مشرب عشقست و مونس اصحابکه ابر را عربان نام کردهاند رباب
تو را که عشق نداری تو را رواست بخسببرو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب
چشمها وا نمیشود از خوابچشم بگشا و جمع را دریاب
چونک درآییم به غوغای شبگرد برآریم ز دریای شب
یار آمد به صلح ای اصحابما لکم قاعدین عند الباب
علونا سماء الود من غیر سلمو هل یهتدی نحو السماء النوائب