گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به پنجم چو رهام گودرز بودکه با بارمان او نبرد آزمود
ششم بیژن گیو و رویین دمانبه زه برنهادند هر دو کمان
برون تاخت هفتم ز گردان هجیریکی نامداری سواری هژیر
به هشتم ز گردان ناماورانبشد ساخته زنگهٔ شاوران
برون رفت گرگین نهم کینهخواهابا اندریمان ز توران سپاه
دهم برته با کهرم تیغزندو خونی و هر دو سر انجمن
سپهدار ایران و توران دژمفراز آمدند اندر آن کین به هم
چو نزدیک بنگاه و لشکر شدندپذیرهٔ سپهبد سپاه آمدند
چو لشکر چنین پاسخ آراستنددو پرمایه از جای برخاستند
چو از دور لهاک و فرشیدوردگذشتند پویان ز دشت نبرد
همه شب بنالید تا روز پاکپر از درد چون مار پیچان به خاک
چو از روز نه ساعت اندر گذشتخور از گنبد چرخ گردان بگشت
فرستاده آمد به نزدیک شاهخردمند مردی ز توران سپاه
از آن پس خروش آمد از دیدهگاهکه گرد سواران برآمد ز راه
ز یزدان بر آن شاه باد آفرینکه نازد بدو تاج و تخت و نگین
چو شد کار پیران ویسه به سربه جنگ دگر شاه پیروزگر
سپهدار توران از آن سوی جاجنشسته به آرام بر تخت عاج
چو آگاه شد شهریار جهانز گفتار بیدار کارآگهان
بدو گفت شاه ای سرفراز مردنه گرم آزموده ز گیتی نه سرد
بفرمود تا قارن نیکخواهشود باز و پاسخ گزارد ز شاه
چو روشن شد آن چادر لاژوردجهان شد به کردار یاقوت زرد
چو خورشید برزد سر از برج گاوز هامون برآمد خروش چکاو
چو نیمی ز تیره شب اندر گذشتسپهر از بر کوه ساکن بگشت
بفرمود تا پیش او شد دبیربیاورد قرطاس و مشک و عبیر