گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای سیه گر سپید کاری توسرخ رویی و سبز داری تو
گر چنین سنگدل بمانی تووه که بس خونها برانی تو
دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی توقدم در نه اگر هستی طلبکار معانی تو
ای جهانی پشت گرم از روی تومیل جان از هر دو عالم سوی تو
ای خم چرخ از خم ابروی توآفتاب و ماه عکس روی تو
ای دو عالم پرتوی از روی توجنت الفردوس خاک کوی تو
ای دو عالم یک فروغ از روی توهشت جنت خاکبوس کوی تو
جانا بسوخت جان من از آرزوی تودردم ز حد گذشت ز سودای روی تو
ذرهای نادیده گنج روی توره بزد بر ما طلسم موی تو
ای مُرَقَّعپوش در خَمّار شوبا مغان مردانه اندر کار شو
ای دل به میان جان فرو شودر حضرت بینشان فرو شو
در کنج اعتکاف دلی بردبار کوبر گنج عشق جان کسی کامگار کو
دوش درآمد ز درم صبحگاهحلقهٔ زلفش زده صف گرد ماه
شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریختهاینک ببین خون شفق در طشت مینا ریخته
صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریختهصد صحن مروارید بین بر بحر اخضر ریخته
ای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیخته
ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویختهصد یوسف گمگشته را زلفت به چاه آویخته
ای لبت حقهٔ گهر بستهدهنت شور در شکر بسته
ای ذرهای از نور تو بر عرش اعظم تافتهاز عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته
ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفتهجان های بی قراران فریاد در گرفته
ای دل اندر عشق، دل در یار دهکار او کن جان و دل در کار ده
ساقیا گر پختهای می خام دهجان بی آرام را آرام ده
سر پا برهنگانیم اندر جهان فتادهجان را طلاق گفته دل را به باد داده
دوش آمد زلف تاب دادهجان را ز دو لب شراب داده