گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۷۱
که تشنه را به بیابان به آب حیوان است
شمارهٔ ۱۷۲
دل تو را نتوان گفت دل که سندان است
شمارهٔ ۱۷۳
روزگارم چو سر زلف پریشانش از آن است
شمارهٔ ۱۷۴
ولی چو دل به خطا می رود چه درمان است
شمارهٔ ۱۷۵
که الا عاشقان سرش ندانست
شمارهٔ ۱۷۶
چه می گویم میانش بی نشان است
شمارهٔ ۱۷۷
خود زلف و روی او شب و روزی معین است
شمارهٔ ۱۷۸
آشکارا و نهان ناممکن است
شمارهٔ ۱۷۹
ز بدو خلقت من متصل به ذات من است
شمارهٔ ۱۸۰
که را غم من و اندوه بیشمار من است
شمارهٔ ۱۸۱
وبال چشم و دماغ و تن و توان من است
شمارهٔ ۱۸۲
ورهمه مالک بود در راه او جان من است
شمارهٔ ۱۸۳
درو وساده ی تحقیق متکای من است
شمارهٔ ۱۸۴
از باصره و سامعه و نطق برون است
شمارهٔ ۱۸۵
اطلبوا العلم ولو بالصین است
شمارهٔ ۱۸۶
نظر گاهش رخ معشوقه ی ماست
شمارهٔ ۱۸۷
این جا بنگر که همچنین است
شمارهٔ ۱۸۸
سجود پیش رخ او کنم که راه این است
شمارهٔ ۱۸۹
که از سودای او خلقی حزین است
شمارهٔ ۱۹۰
رحم کن بر دلم که مسکین است
شمارهٔ ۱۹۱
جهان برچشم من چون شب سیاه است
شمارهٔ ۱۹۲
کار این است دگرها همه بیکاری هاست
شمارهٔ ۱۹۳
وین آب دیر شد که در این جوی جاری است
شمارهٔ ۱۹۴
مصر استغنا و روم فقر و بغداد رضاست