گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۹۳
برفور السلام علیکم جواب داد
شمارهٔ ۳۹۴
که رحمت بر چنان بالا و بر باد
شمارهٔ ۳۹۶
کمند زلف تو باری دگر به دستم داد
شمارهٔ ۳۹۷
جان است و ز تن نمی کند یاد
شمارهٔ ۳۹۸
از دست ستمگران بیداد
شمارهٔ ۳۹۹
یاران چنین کنند نه هرگز چنین مباد
شمارهٔ ۴۰۰
طرفه رسمی نهاده ای بنیاد
شمارهٔ ۴۰۱
هم صبر در حجاب شد از ما و هم خرد
شمارهٔ ۴۰۲
به دست خیره کشی چون تو مبتلا افتد
شمارهٔ ۴۰۳
اتفاقی عجب از محض کرامات افتد
شمارهٔ ۴۰۴
شکال پای من از عقل ناپسند افتد
شمارهٔ ۴۰۵
کدامین آشیان کاندر زمین و آسمان گنجد
شمارهٔ ۴۰۶
دوالک بازی آن جا در نگنجد
شمارهٔ ۴۰۷
محبت خانه خالی کن که جز جان در نمی گنجد
شمارهٔ ۴۰۸
نهان شود ز من و آشکار برگردد
شمارهٔ ۴۰۹
روا بود که چنان دل ز دیده در گردد
شمارهٔ ۴۱۰
بخت باز آید و ادبار ز من برگردد
شمارهٔ ۴۱۱
ز راه دیده برون گشت و برنمی گردد
شمارهٔ ۴۱۲
تا که را زهره و یارا که عذابت دارد
شمارهٔ ۴۱۳
دهانی چون لب شیرین لبانی چون شکر دارد
شمارهٔ ۴۱۴
کس ندانم که در جهان دارد
شمارهٔ ۴۱۵
که قصد جان من زار ناتوان دارد
شمارهٔ ۴۱۶
نسیم ناقۀ زلف تو مشک ناب ندارد
شمارهٔ ۴۱۷
که چشم از فراقت به خون تر ندارد