گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عقد دینارها که از کف جودکرد شاه جهان پناه نثار
هیچ دانی کف دهنده چرابرتر است از کف ستاننده
چونک صوفی بر نشست و شد روانرو در افتادن گرفت او هر زمان
خواجه را بر کتابه خانهمی نوشتند دی که طال بقاه
دلا چو روی در ارباب معنی آوردیمبر به کار قوانین شعر و انشا را
پیری دیدم خمیده قامتدنبال جنازه جوانی
دی رسید از مطبخ خواجه که بادا دود آنرفته چون ظل زمین تا طارم فیروزه رنگ
هرچند بود آیینه احوال دگر ضداز عیب کسان زان هنر خود بشناسی
ایا دقیقه شناسی که سر هر مشکلبه پیش خاطر وقاد تو بود مکشوف
کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهنمی رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
ای زده دم ز سبکروحی خویشانت والله تقیل و ثقیل
جامی به مقتضای زمان چون برآمدندصدیقیان دهر به رنگ سلولیان
موصل تحفه های شاه کسیستکه چو او در زمانه طامع نیست
دین نه آن بازیست کو از شه گریختسوی آن کمپیر کو می آرد بیخت
تا ما ره تسبیح و ثنا می پوییمسبحانک لاعلم لنا می گوییم
از ساحت دل گرد ریا رفتن بهوانگه گهر حمد و ثنا سفتن به
دل گوهر سبحه محبت می سفتوز ساحت جان غبار غفلت می رفت
روشن گهری که جان پاکان سفته ستگرد غفلت ز خوابناکان رفته ست
تا تو نزنی طعن کسی در عالمزانسان که زدند قدسیان بر آدم
جانا لبم از ذکر تو خاموش مبادیاد تو ز خاطرم فراموش مباد
از شهر عدم آمده ام سوی وجودافتاده غریبم به سرکوی وجود
آنم که به عهد عشقبازی گرومحاشا که به غیر عشقبازی گروم
تا کی ز تصوف خر و بار آوردنبر جای یکی نکته هزار آوردن
تا پیش تو ای شمع چگل مردودمبا دود دل از سوختگان معدودم