گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
علاج عقده دلتنگی آسان است عاشق راگشادکار در چاک گریبان است عاشق را
از آن روزی که گم کردم سراغ آرمیدن رانشان جاده دانم موج دریای تپیدن را
کنم رنگین تر از دامان گلچین چشم خونین راکه در آغوش مژگان بینم آن دست نگارین را
خدا درمانده نگذارد به عالم بی نصیبان راعصای کورفهمان می کند چوب ادیبان را
به شهد لفظ و معنی رهنما گشتیم دوران رابرای شکر خود پرورش کردیم موران را
دل بر سر تیر است گشاییم کمین رااز خامه طرازیم صنم خانهء چین را
صوفیی بر میخ روزی سفره دیدچرخ می زد جامه ها را می درید
حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران رابه تنهایی سرآور سیر دور روزگاران را
خدایا الفتی ده با دل آزرده لالان رامکن سوهان روحم صحبت صاحب کمالان را
عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست مستان رانهان در پسته او شکرستانهاست مستان را
آمال کوته است ز دنیا بریده راکی می رسد کفد غزال رمیده را
رنگین بود سخن دل در خون تپیده راکردم روانه نامه رنگ پریده را
مردان کنند خوش غم و هجر همیشه راآب بقاست آتش تب شیر بیشه را
جام عتاب داده ای غمزه کینه خواه رازهر به کاسه کردهای چاشنی نگاه را
اگر بینم شبی در خواب روز خردسالی رابه عمری می کنم تعبیر این خواب خیالی را
به پیری می کشیم آسوده بار زندگانی راکه صرف آن جوان کردیم ایام جوانی را
حق تعلیم دارم خوش قدان بوستانی راکه سرو از مصرع من یاد می گیرد روانی را
آنچ یعقوب از رخ یوسف بدیدخاص او بد آن به اخوان کی رسید
نباشد ناقه ای جز شوق مجنون الهی رابه دریا می رساند جذبه ی سیلاب ماهی را
بلای جان زبان تلخ باشد اهل دعوی رابه کشتن می دهد زهری که در کام است افعی را
خوش آن ساعت که بر بالین خرامی خاکساری رابه باد دامنی از خاک برداری غباری را
ز دورم دید اجازت داد عزم جان فشانی رانگاهش زود می فهمد زبان بی زبانی را
نبود آرامشی شیب و شباب زندگانی راتپیدنهای دل موجی ست آب زندگانی را
از سر من چرا کشد سرو قد تو پای راخاک ره تو کرده ام فرق سپهرسای را