گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
اگر از دهان تو زد لاف پستهنرنجی که آید به خدمت شکسته
ای نسیم از دوست اعلامی بدهبا دل افکار آرامی بده
خطت طعنه بر مشک و عنبرزدهقدت سرو را سایه بر سر زده
تا مردمک دیده من حسن تو دیدهدیگر رقمی از اثر خواب ندیده
ای از صفات حسن تو بر هر گذر افسانه ایوز پرتو نور رخت شمعی به هر کاشانه ای
آن امیران عرب گرد آمدندنزد پیغامبر منازع می شدند
بگو به یار که کاشانه که می پرسیمنم خراب تو ویرانه که می پرسی
دو زلف سرکش دلبند داریکه در هر یک بسی دل بند داری
دلا گر عشق مهرویی نداریبرو کز معرفت بویی نداری
هر کجا خواهد خدا دوزخ کنداوج را بر مرغ دام و فخ کند
دی یکی می گفت عالم حادثستفانیست این چرخ و حقش وارثست
هیچ نقاشی نگارد زین نقشبی امید نفع بهر عین نقش
گفت موسی را به وحی دل خداکای گزیده دوست می دارم ترا
پادشاهی بر ندیمی خشم کردخواست تا از وی برآرد دود و گرد
من خلیل وقتم و او جبرییلمن نخواهم در بلا او را دلیل
گفت موسی ای خداوند حسابنقش کردی باز چون کردی خراب
جوهر صدقت خفی شد در دروغهم چو طعم روغن اندر طعم دوغ
حمد و شکر و سپاس مر آن پادشاهی را که عالم عود و معاد را بتوسط ملایکه کروبی و روحانی در وجود آورد و عالم کون و فساد را بتوسط آن عالم هست گردانید و بیاراست به امر و نهی انبیاء و اولیاء نگاه داشت به شمشیر و قلم ملوک و وزراو درود بر سید کونین که اکمل انبیاء بود و آفرین بر اهل بیت و اصحاب او که افضل اولیاء بودند و ثنا بر پادشاه وقت ملک عالم عادل مؤید مظفر منصور حسام الدولة و الدین نصرة الاسلام و المسلمین قامع الکفرة و المشرکین قاهر الزنادقة و المتمردین عمدة الجیوش فی العالمین افتخار الملوک و السلاطین ظهیر الایام مجیر الانام عضد الخلافة جمال الملة جلال الامة لنظام العرب و العجم اصیل العالم شمس المعالی ملک الامراء ابولحسن علی بن مسعود نصیر امیرالمؤمنین که زندگانیش بکام او باد و بیشتر از عالم به نام او باد و نظام ذریت آدم به اهتمام او باد که امروز افضل پادشاهان وقت است به اصل و نسب و رای و تدبیر و عدل و انصاف و شجاعت و سخاوت و پیراستن ملک و آراستن ولایت و پروردن دوست و قهر کردن دشمن و برداشتن لشکر و نگاه داشتن رعیت و امن داشتن مسالک و ساکن داشتن ممالک به رای راست و خرد روشن و عزم قوی و حزم درست که سلسله آل شنسب به جمال او منضد و منظم است و بازوی دولت آن خاندان به کمال او مؤید و مسلم است که باری تعالی او را با ملوک آن خاندان از ملک و ملک و تخت و بخت و کام و نام و امر و نهی برخورداری دهاد بمنه و عمیم فضله
رسمی قدیم است و عهدی بعید تا این رسم معهود و مسلوک است که مؤلف و مصنف در تشبیب سخن و دیباچه کتاب طرفی از ثناء مخدوم و شمتی از دعاء ممدوح اظهار کند اما من بنده مخلص در این کتاب بجای مدح و ثناء این پادشاه اذکار انعامی خواهم کردن که باری تعالی و تقدس در حق این پادشاه و پادشاهزاده فرموده است و به ارزانی داشته تا بر رای جهان آرای او عرضه افتد و بشکر این انعام مشغول گردد که در کتاب نامخلوق و کلام ناآفریده می فرماید لین شکرتم لازیدنکم که شکر بنده کیمیای انعام خداوندگار منعم استفی الجمله این پادشاه بزرگ و خدواند عظیم را می بباید دانست که امروز بر ساهره این کره اغبر و در دایره این چتر اخضر هیچ پادشاهی مرفه تر ازین خداوند نیست و هیچ بزرگی برخوردارتر ازین ملک نیست
هست بازیهای آن شیر علممخبری از بادهای مکتتم
بنده مخلص و خادم متخصص احمد بن عمر بن علی النظامی العروضی السمرقندی که چهل و پنج سال است تا به خدمت این خاندان موسوم است و به رقم بندگی این دولت مرقوم خواست که به مجلس اعلی پادشاهی اعلاه الله را خدمتی سازد بر قانون حکمت آراسته به حجج قاطعه و براهین ساطعه و اندرو باز نماید که پادشاهی خود چیست و پادشاه کیست و این تشریف از کجاست و این تلطیف مر کراست و این سپاس بر چه وجه باید داشتن و این منت از چه روی قبول باید کردن تا ثانی سید ولد آدم و ثالث آفریدگار عالم بود چنانکه در کتاب محکم و کلام قدیم لآلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم داده است و در یک سمط جلوه کردهقوله عز و جل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
رای عالی اعلاه الله بفرماید دانستن که موجوداتی که هستند از دو بیرون نیست یا موجودی است که وجود او بخود است یا موجودی که وجود او بغیر استآن موجود را که وجود او بخود است واجب الوجود خوانند و آن باری تعالی و تقدس است که بخود موجود است پس همیشه بوده است زیرا که منتظر غیری نبود و همیشه باشد که قایم بخود است بغیر نی
چون آثار این کواکب در اقطار این عناصر تأثیر کرد و از آن نقطه موهوم منعکس گشت از میان خاک و آب بمعونت باد و آتش این جمادات پدید آمد چون کوهها و کان ها و ابر و برف و باران و رعد و برق و کواکب منقضه و ذوالذؤابه و نیازک و عصی و هاله و حریق و صاعقه و زلزله و عیون گوناگون چنانکه در آثار علوی این را شرحی بمقام خود داده شده است و درین مختصر نه جای شرح و بسط آن بوداما چون روزگار برآمد و ادوار فلک متواتر گشت و مزاج عالم سفلی نضجی یافت و نوبت انفعال بدان فرجه ای رسید که میان آب و هوا بود ظهور عالم نبات بود
اما چون این عالم کمال یافت و اثر آباء عالم علوی در امهات عالم سفلی تأثیر کرد و نوبت به فرجه هوا و آتش رسید فرزند لطیف تر آمد و ظهور عالم حیوان بودو آن قوت ها که نبات داشت با خود آورد و دو قوت او را در افزود یکی قوت اندر یافت که او را مدرکه خوانند که حیوان چیزها را بدو اندر یابد و دوم قوت جنباننده که به تأیید او حیوان بجنبد و بدانچه ملایم اوست میل کند و از آنچه منافر اوست بگریزد و او را قوت محرکه خوانند