گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنیخویش را آینۀ حسن خدا داده کنی
اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانیدر این ره سر نمی ارزد به یک ارزن ز ارزانی
دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسیچه کنم چون نبود دادگر دادرسی
نیست در عالم ز من مسکین تریوز تو نیز ای دوست دل سنگین تری
گر سوی ملک عدم باز بیابی راهیشاید از سر وجودت بدهند آگاهی
در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهیجز عاشقان نیابند این نکته را کماهی
رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزیکه گوهر تا خزف از کف نیندازی نیندوزی
خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنیباید ز شاهراه طریقت گذر کنی
زاهدی را یک زنی بد بس غیورهم بد او را یک کنیزک هم چو حور
دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسیچه کنم چون نبود دادگری دادرسی
صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتیکلمات محکمه البیان ز لطیفۀ تو کنایتی
ز شوق آن روی با طراوتنهاده بر کف سر ارادت
بیا ای بلبل خوش لهجۀ منبیا ای روح بخش مهجۀ من
بود مردی پیش ازین نامش نصوحبد ز دلاکی زن او را فتوح
آن دعا از هفت گردون در گذشتکار آن مسکین به آخر خوب گشت
جمله را جستیم پیش آی ای نصوحگشت بیهوش آن زمان پرید روح
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرادر هوا قوت سیر و سفری داده مرا
دیدم اندر گردش بازار عبدالله رااین عجب نبود که در بازار بینم ماه را
ز درج دیده در آورده ام لالی رانثار مقبره ی درة المعالی را
حسب مرد هنرمند به فضلست و ادبشکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حسب
چشمم سپید شد به ره انتظار اسبپیدا نشد ز جانب سوران سوار اسب
بعد از آن خوفی هلاک جان بدهمژده ها آمد که اینک گم شده
دلا ز بخت بد من علی قلی خان رفتدریغ و درد که از دست بیست تومان رفت
مقبول باد طاعت شهزاده اعتضادعید سعید فطر بر او فرخجسته باد