گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
خدایا جهان پادشایی تو راستز ما خدمت آید خدایی تو راست
ولی نغمه ساز گلستان رازنوا زین نشان کرد در پرده ساز
مرو را به ره بر کنون بازدارسخن بشنو از سام و از روزگار
از آن سو جهان پهلو ارجمندخلیده روان بود در زیر بند
چو یک نیمه بگذشت از تیره شببه زندان درآمد بت خنده لب
لبش بر لب شکرآلود کردگرفتش در آغوش و پدرود کرد
به زلف تو تا سر درآورده امبه آشفتگی سر برآورده ام
فلک حلقه ای از کمر ترکشتشه سرکش چرخ ترکش کشت
ازو سام نیرم بمانده شگفتپس آنگه چو زلفش برآشفت و گفت
سمن برگ روی همایون جمالپری دخت نام همایون به فال
بدو سام گفت ای بت خرگهیشکسته قدت پشت سرو سهی
بزرگا بزرگی دها بی کسمتویی یاوری بخش و یاری رسم
مه قندهار آفتاب طرازبت قندلب دلبر دلنواز
عنان برزده سر به صحرا نهادسرشکش روان رو به دریا نهاد
سخن گوی دهقان فرخ نژادچنین از پری دخت مه کرد یاد
بگفت این و بر کرد از جا سمندبه بازو در آورد پیچان کمند
چو در سخن مرد فرزانه سفتمر این داستان را چنین باز گفت
شنیدم نواساز بستان رازز فغفور چین شد چنین نغمه ساز
روانش به پیکار کین رام شدکمندش به یال یلان دام شد
سپاهش به یک ره کشیدند تیغخروشنده گشتند یکسر چو میغ
شه چین ز ناگه برافراخت سربر آن لشکران کرد لختی نظر
پریزاد چون کرد بر وی کمینببردش به کین بر سپهر برین
فرستاده خاص پروردگاررساننده حجت استوار
سراینده دهقان موبدنژادز سام و دلیران چنین کرد یاد