گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بویی که ز چین سر زلفت بمن آیدخوشتر ز دم نافه مشک ختن آید
بسم الله الرحمن الرحیمهست کلید در گنج حکیم
با ما غم هجران تو ای دوست نه آن کردکان قصه توانیم بصد سال بیان کرد
بازم از دیده در بار گهر می آیدلعل فام است مگر خون جگر می آید
بر گل سیراب سنبل را چو جولان میدهدبلبل طبع مرا یاد از گلستان میدهد
تا سنبل سیراب تو بر لاله گره شدخورشید تو گفتی که مگر زیر زره شد
تا سنبل تر بر سمنت جلوه گری کردبس غالیه سایی که نسیم سحری کرد
تا ز پیشم نازنین دلدار شدبی رخش نور و نوام از کار شد
جز زلف یار غالیه بر روی مه که کردیا سایبان مهر ز شعر سیه که کرد
جز رخ یار من بهار که دیدچون قدش سرو جویبار که دید
جانا ز لبت ما را گر کام نخواهد بوداز ما بجهان باقی جز نام نخواهد بود
چون نبات از شکر میگونش سر بر میزندعقل پندارد که طوطی بر شکر پر میزند
ای همه هستی ز تو پیدا شدهخاک ضعیف از تو توانا شده
چو روی آن پری پیکر گلی بیخارکی باشدچو قدش سر و سیم اندام خوش رفتار کی باشد
چون پسته خندان توأم در نظر آیددر دیده غمدیده عقیق و گهر آید
خطش از ریحان طرازی بر گل سوری کشیدنرگس از مستی چشمش رنج مخموری کشید
دل دیوانه سار من چو از زلفش در آویزدز طاق ابرویش خود را بزنجیر اندر آویزد
در خواب اگر خیال تو بر من گذر کنددلرا ز ذوق مملکت جان خبر کند
روز و شب از دو چشم من گر همه سیل خون شودنیست گمان من کزو نقش رخت برون شود
روزگاریکه بهجران توأم میگذردفلک آنروز مبادا که ز عمرم شمرد
زلفت از سنبل تر گرد سمن پرچین کردگل رخ از پرتو خورشید رخت پرچین کرد
ز آنروی طره بر رخ دلدار کج نهندکه اهل خرد طریقه طرار کج نهند
ز تاب می چو خوی از روی دلستان بچکدمرا ز نرگس تر آب ارغوان بچکد
ای به ازل بوده و نابوده ماوی به ابد زنده و فرسوده ما