گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
باز فراش چمن یعنی نسیم نوبهاربر چمن گسترده فرشی از پرند هفتکار
تا نسیم مهرگانرا زرگری آیین شدستلعبتان باغ را زیور همه زرین شدست
مه عید از افق چون گشت طالعمکن اوقات خویش ای دوست ضایع
در عشق تو ای صنم چنانمکز هستی خویش در گمانم
تا ابروی تو بدلرباییانگشت نمای چون هلال است
در حضرت با نصرت مخدوم حقیقیمستجمع انواع هنر بحر فضایل
دلبری دارم به رخ چون آفتاب خاوریخیره گردد دیده از رویش چو در وی بنگری
دیدار تو حل مشکلات استصبر از تو خلاف ممکنات است
یا رب از من که برد سوی خراسان خبریای صبا گر بودت هیچ مجال گذری
بر آینه سرمه سیه ریخته بینطوطی روان بحلق آویخته بین
با جمع بتان صحبت سنگین چه خوش آیددر گلشن زیبا
تا چند عمر خود بجوانان بسر کنیممن بعد ما ز عشق مجازی حذر کنیم
ایدوستان ز صبر قبایی ببر کنیددنیا پلیست از سر این پل گذر کنید
نسیم صبح جانم تازه کردیرسیدی لطف بی اندازه کردی
فلک با ما سر یاری نداردبجز میل دلا زاری ندارد
وز آنجا سوی اطفالم گذر کنعزیزانرا ز حال من خبرکن
شنیدم که کسری یکی فرش داشتبر آن فرش هر گونه پندی نگاشت
سرو چمن پیش اعتدال تو پست استروی تو بازار آفتاب شکسته ست
شنیدم ز گفتار کار آگهانبزرگان گیتی کهان و مهان
پیش از آندم که بود کون و مکانبود آن گنج گرانمایه نهان
بنام خدایی که هستی ازوستز بر دستی و زیر دستی ازوست
شرط و آداب خدمت سلطانبر شمارم مگر رسی تو بدان
یا الهی مرا زمن بستانتا نباشم حجاب چهره جان
طلب تا محرم اسرار کردیبآن مطلوب یار غار کردی