گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
جهان جوی ارژنگ بر بست کوسبه فیل جهان شد ز گرد آبنوس
بگردید بخت از شه کامکاربفرمود تا برکشیدند دار
به شادی نشست از بر تخت عاجفشاندند گوهر دلیران تاج
کنون بشنو از شاه ایران سخنهم از زال رستم گو پیلتن
تهمتن شب تیره راخواب شداز آن نامه اش دل پر از تاب شد
کسی که روی تو دیده ست حال من داندکه هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
شهنشاه رفتش پذیره به پیشببوسید روی یل پاک کیش
چو رستم برفت از در شاه نوبشد باغ ایران پر از خارخو
ز فولاد نام وی ارهنگ بودخدنگش نهان در دل سنگ بود
کنون ای سراینده داستانز نه بیشه آرم سخن در میان
به جمهور گفت ای شه پاکزادپس پشت من زانکه دارد نژاد
دویم منزل ای نامدار سوارچو پیش آید از گردش روزگار
چه روز دگر شد جهان عطر باررسیدند در دامن کوهسار
یکی دشت پیش آمدش ناگهانکه پیدا نبودش کنار و گران
بگفتا که ای شیر شمشیرگیرروانت جوان باد رای تو پیر
شب تیره در بیشه راندند اسپخروشان بکردار آذرگشسب
دلم خیال تو را رهنمای می داندجز این طریق ندانم خدای می داند
چه خورشید تابان فروشد به چاهجهان شد بکردار تابنده ماه
بدین منزل هشتم از روزگارچه بینم ایا نامدار سوار
بر آن که یکی قلعه بینی شگرفنگردد کم از بس بلندیش برف
یکی کوه دید آن یل نامورکز افراز او مرغ افکنده پر
به نزدیک شیر آمد آن اهرمنجهان جوی بفراخت گرز کشن
ستمکاره مضراب در زیر بندهمی بردش آن شهریار بلند
فرود آمد آنگه یل دیوبندبرآمد دم نای هندی بلند