گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چشم تو با چشم من هر دم بیقیل و قالدارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال
شد پی این لولیان در حرم ذوالجلالچشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال
چند از این قیل و قال عشق پرست و ببالتا تو بمانی چو عشق در دو جهان بیزوال
چگونه برنپرد جان چو از جناب جلالخطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال
تو را سعادت بادا در آن جمال و جلالهزار عاشق اگر مرد خون مات حلال
دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصالبرآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
اگر درآید ناگه صنم زهی اقبالچو در بتان زند آتش بتم زهی اقبال
پیام کرد مرا بامداد بحر عسلکه موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کلکه هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دلبگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل
باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغلکار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل
عمرک یا واحدا فی درجات الکمالقد نزل الهم بی یا سندی قم تعال
لجکنن اغلن هی بزه کلکلدغدن دغدا هی کزه کلکل
کجکنن اغلن اودیا کلکلیوک بلمسک دغدغ کز کل
ایها النور فی الفؤاد تعالغایه الجد و المراد تعال
یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بالبالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بالبالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
رشاء العشق حبیبی لشرود و مضلکل قلب لهواه وجد الصبر یصل
تعال یا مدد العیش و السرور تعالتعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیمگرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهامزان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهاماین بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برمتا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم