گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
دلا ز باده و خم خانه که می پرسیز چشم و غمزه مستانه که می پرسی
زمانی یار شو گر یار باشیاگر با ما نباشی با که باشی
چه غمست آخر از غم چو تو در میانه باشیغم جانانه باشد چو تو در میان نباشی
امروز به جد دارم با تو سر دشنامیای زشت همه زشتان ای ننگ همه نامی
ای قطب جامی شاه انامیدر لطف عامی نام تو نامی
ای ماه معربد ز کجایی و چه نامییا رب بفدای تو دو صد جان گرامی
زنهار درین کوی بغفلت نخرامیجویان خدا باش اگر مرد تمامی
نیکنامی نباشد از ره عجبخنگ آز و هوس همی راندن
گر شمس منیر آمدی ار بدر تمامییک جرعه تصدق طلب از ساقی جامی
هله ای جان گرامی ز کجایی و چه نامیمحیی جان و جهان ماحی آثار ظلامی
پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنیما با تو بوده ایم سیور من بجان سنی
سخنی می رود ای دوست مسلم سخنیکه ز دستم ندهی زانکه نیابی چو منی
سؤال میکنم ار هست رخصت سخنیکه چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی
گر بر حدیث اهل دل انکار می کنیبسیار بی حقیقت و بسیار کودنی
ای آتش سودای تو در جان جهانیوی از تو بهر گوشه خروشی و فغانی
ای خواجه جمالست و جهانست و جوانیمی نوش می ناب بگل بانگ اغانی
با روی دل فروزت عیشیست جاودانیای منبع مکارم وی معدن امانی
بتو جان کجا برد پی که تو شاه بی نشانیز تو دل کجا گریزدکه تو معدن امانی
روز شکار پیرزنی با قباد گفتکز آتش فساد تو جز دود و آه نیست
بدرویشی دلی گر بود و جانیمسجل شد بملک دلستانی
بیابان را بپیمودی ولیکن بس ویاوانیهدایه خوانده ایاما هدایت را نمی دانی
تا بکی شیوه تقلید و ره آسانیبخدا گر ز خدا یک سر مو می دانی
تو جام جمی اما در جام نمیدانیاین رمز نمی بینی این قصه نمیخوانی
تو محبوب جانی و جان جهانیفدای تو صد عمر و صد زندگانی