گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
با مرغکان خویش چنین گفت ماکیانکای کودکان خرد گه کار کردن است
هنوزم در دل از غم ریشه ای هستاز آن میخانه ها ته شیشه ای هست
اگر ستم کند امید احترامی هستجواب اگر دهد اندیشه سلامی هست
با اشک تلخکام اسیران گلاب چیستبا گرد راه زنده دلان آفتاب چیست
صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیستمو به مویم تا به مغز استخوان پیداست کیست
دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیستدل گداخته پیمانه محبت کیست
فرزانگی در آتش غفلت سپند کیستدیوانگی شکار و رهایی کمند کیست
آن دل که نام درد نداند سپند کیستآن دیده ای که نم ندهد مستمند کیست
فیض بیداری مسیح بخت آلود کیستصبحدم پروانه بزم شب مولود کیست
نمی داند محبت درهم از کیستدل ما هم دلی دارد کم از کیست
بوی چمن ز خانه به دوشان شوق کیستگل دسته بند خار بیابان شوق کیست
یکی مرغ زیرک ز کوتاه بامینظر کرد روزی بگسترده دامی
گلزارها ز اشک جگرتاب چشم کیستویرانه ها نمونه ای از آب چشم کیست
جنون بوی گل افسانه کیستمحبت گردش پیمانه کیست
بی غرض چون گردد الفت محرم و بیگانه کیستساقی مجلس که و مهمان که صاحبخانه کیست
گریه بیقرار پیدا نیستنمک روزگار پیدا نیست
رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیستعالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست
به فکر خاطر ناشاد ما نیستدل بیگانه هیچش یاد ما نیست
ما را که سر عشرت و پروای طرب نیستگر درد به درمان نفروشیم عجب نیست
از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیستاز صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست
گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیستشهید خنجر بیداد را جلاد حاجت نیست
نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیستدیدن آیینه جز عکس سکندر هیچ نیست
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیستباده می نوشیم اما نشیه ای در کار نیست