گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مشغول یاد اوست دل پاره پاره امرقصد ز شوق بر سر مژگان نظاره ام
چون شدستی ز من جدا صنماملتقى لم ترکت بی ندما
لب تر نکرده از می هستی پیاله امداغ تو کرده گل به گریبان چو لاله ام
بس که خود را بسته دام بلا می خواستممحنت آسایش درد از دوا می خواستم
ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستمنمی دانم کجا می می خورد دیگر که من مستم
اگر عاقل اگر دیوانه مستماگر بلبل اگر پروانه مستم
ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستمدل آسوده را از خاطر غمگین ندانستم
گر گمان وصل آن نامهربان می داشتممی سپردم جان و صد منت به جان می داشتم
آتش از آن گرمی نگاه گرفتمتا عرق فتنه ای ز آه گرفتم
خراب آباد بودم عشق را معمار خود کردمشکست خاطر آسوده را دیوار خود کردم
با لبش همزبانیی کردممردم و زندگانیی کردم
دلی به خاک ره انتظار می بندمزگرد خویش چمن را نگار می بندم
در دلم افتاد آتش ساقیاساقیا آخر کجایی هین بیا
نظر گشودم و سر منزل تو را دیدمبه دل گذشتم و سنگین دل تو را دیدم
به کویش در لباس بوالهوس بسیار گردیدمنمی دانم چرا شایسته آزار گردیدم
نگران که بود رشک به حسرت دارملاف مهر که زند داغ محبت دارم
غمی رنگین تر از گلزار دارمدلی چون ساغر سرشار دارم
پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارمدماغی از گل پیمانه تازه تر دارم
نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارمنفس در سینه همچون عندلیبی در قفس دارم
خصم را زخمی شمشیر تحمل دارمگل فتح است اگر داغ تنزل دارم
دلم گداخت سر ساغر گران دارمچراغ میکده ای نذر میکشان دارم
سر و برگ هر شمع یا گل ندارمدل صبر و تاب تحمل ندارم
دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارمپریشانی ندارد خاطر جمعی که من دارم
در دلم بنشسته ای بیرون میانی برون آی از دلم در خون میا