بخش ۱ - ابتدا
ابتدا کردم بنام کردگار خالق هفت و شش و پنج و چهار آن خداوندی که هستی ذات اوست هر دو عالم مصحف آیات اوست آن خداوندی که آدم را ز خاک آفرید و داد او را جان پاک بعد از آنش گفت بحر جود
۷۲ شعر از عطار نیشابوری
ابتدا کردم بنام کردگار خالق هفت و شش و پنج و چهار آن خداوندی که هستی ذات اوست هر دو عالم مصحف آیات اوست آن خداوندی که آدم را ز خاک آفرید و داد او را جان پاک بعد از آنش گفت بحر جود
عقل اندر کارسازی جهان عشق اندر بی نیازی جهان عقل دایم طالب صورت بود عشق آتش در همه صورت زند عقل اندر نیستی هست آمده عشق اندر نیستی مست آمده عقل نقاشی کند اندر جهان عشق شهبازی کند د
ای دل آخر یک دمی بیدار شو یک زمان جویای وصل یار شو ای دل آخر یک دمی بگذر ز جان تا رسی اندر مقام لامکان ای دل آخر یک دمی بگذر ز خود تا رهی از ننگ و نام و نیک و بد ای دل آخر بگذر از
چون صفات او احد آمد مدام غیر نبود جمله او دان والسلام هرچه دیدی ذات پاک او بود اینچنین بینی ترا نیکو بود در همه اشیا ورا ظاهر ببین اولین و آخرین و ظاهرین ظاهر و باطن ورا می بین مدا
بود سلطانی ورا محمود نام هم بوقتش بود عالم بانظام عادل بر حق بد آن سلطان دین بت شکن در سومنات و هند و چین عمر خود اندر غزا بگذاشته کام خود را از غذا برداشته سالها درجنگ کفار لعین ب