قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح میرزا نبیخان
همی به چشم من آید که سوی حضرت میر رسولی آید از ملک ری بشیر و نذیر به دستی اندر تیغ و به دستی اندر جام مر آن یک از پی خصم و مر این یک از پی میر به میر گوید کاین جام را بگیر و بنوش ک
۳۴۹ شعر از قاآنی
همی به چشم من آید که سوی حضرت میر رسولی آید از ملک ری بشیر و نذیر به دستی اندر تیغ و به دستی اندر جام مر آن یک از پی خصم و مر این یک از پی میر به میر گوید کاین جام را بگیر و بنوش ک
رسید نامه دلدار دوشم از شیراز دوان گرفتم و بوسیدم و نمودم باز نوشته بود مرا کای مقیم گشته به ری چه روی داد که دل برگرفتی از شیراز شنیده ام که به ری شاهدان شنگولند همه شکاری و نخجیر
محمود ماه من که غلامش بود ایاز دیشب دعای میر بدینگونه کرد ساز بر کف گرفت زلف که یارب به موی من عمر امیر کن چو سر زلف من دراز خشمش چو هجر طلعت من باد دلشکن مهرش چو ماه عارض من باد د
ناصرالدین شاه گیتی را منظم کرد باز معنی اقبال و نصرت را مجسم کرد باز از رموز خسروی یک نکته باقی مانده بود ملهم غیبش به آن یک نکته ملهم کرد باز فال شه نصر من الله بود اینک کردگار آی