قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۶ - له من کلامه
نهانی از نظر ای بی نظیر از بس عیانستی عیان شد سر این معنی که می گفتم نهانستی گهی گویم عیانستی گهی گویم نهانستی نه اینستی نه آنستی هم اینستی هم آنستی به نزد آن کت از عین عیان بیند ن...

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.
نهانی از نظر ای بی نظیر از بس عیانستی عیان شد سر این معنی که می گفتم نهانستی گهی گویم عیانستی گهی گویم نهانستی نه اینستی نه آنستی هم اینستی هم آنستی به نزد آن کت از عین عیان بیند ن...
ماه من ماند به سر و ار سرو جولان داشتی سرو من ماند به ماه ار ماه دستان داشتی ماه بودی ماه اگر چون سرو بودی بر زمین سرو بودی سرو اگر چول ماه جولان داشتی سرو من ماند به ماه و ماه من ...
تبارک ای نگار خلخی ای ماه نوشادی که داری بر غم دیرین ما هردم ز نو شادی نخو ردم هرچه خوردم قند چون لعلت به شرینی ندیدم هرچه دیدم سرو چون قدت به آزادی برون شد هشت چیز از هشت چیزم بی ...
گشودی زلف قیرآگین جهان را قیروان کردی نمودی چهر مهرآیین زمین را آسمان کردی قمر آوردی از گردون به شاخ نارون دستی گهر دزدیدی از عمان نهان در ناردان کردی یکی گردنده کوهی را لقب سیمین ...
ای دل اقبال و سعادت نه به سعی و طلب است این چنین کامروایی نه به عقل و ادب است جامه بخت به اندازه دانش نبرند زانکه دوران را گردش به خلاف حسب است بختیاری نه به اصلست ونسب نی به حسب ک...
آوخا کز کین چرخ چنبری رنج را بر عیش دادم برتری سوی دیر از کعبه یازیدم عنان بر مسلمانی گزیدم کافری نحس را بر سعد کردم اختیار کردم آهنگ زحل از مشتری از در نابخردی گشتم روان جانب انگش...
ای زلف یار من از بس معنبری یک توده نافه ای یک طبله عنبری همسایه چهی پیرایه بر مهی آذین گلشنی زیب صنوبری گرچه در آتشی پیوسته سرخوشی مانا سیاوشی یا پور آزری مرغ مطوقی مشک مخلقی شام م...
دوش درآمد از درم آن مه برج دلبری سود بر آسمان سرم از در ذره پروری از دو کمند گیسوان وز دو کمان ابروان بسته دو دست جاودان داده به چرخ چنبری گر به دو زلفکان او شاه طغان نظر کند همچو ...
عقرب جراره دارد ماه من بر مشتری یا ز سنبل بر شقایق حلقه انگشتری تو به عارن زهره و م مشتری از جان ترا لیک کو آن زهره کایم زهره ات را مشتری عقرب اندر زهره داری سنبله بر آفتاب ذوذوابه...
به گیسو روی آن ترک تتاری به ماهی ماند اندر شام تاری مرا آن زلف تاری بنده دارد نه آخر نام یزدانست تاری کس از زلفش نتابد سر که گویی کمند رستمست از تاب داری به رخ چون موی ریزد بوی خیز...
ای زلف عزم سرکشی از روی یار داری مانا ز همنشینی خورشید عار داری گویند از شهاب بود دیو را کناره تو دیوخو شهاب چرا درکنار داری آشفته حالتی چو پری دیدگان همانا دیوانه یی از آنکه پری د...
ای زلف یار چرا آشفته و دژمی همخوابه قمری همسایه صنمی من رند نامه سیاه تو از چه روسیهی من زیر بار غمم تو از چه پشت خمی نی نی تو نیز عبث خم نیستی و سیاه دلهای خسته کشی در آفتاب چمی ع...
ترک کشتی گیر من میل شنا دارد همی وانچه بی میلی بود با آشنا دارد همی نگذرد بر لب ز میل آشنایانش حدیث ور حدیثی دارد از میل و شنا دارد همی می ندارم زهره تاگویم به هنگام شنا زهره را ما...
اگر هرکس نماید میش را در عید قربانی منت قربان نمایم خویش را ای عید روحانی نه کی قربان کنم خویشت همان قربان کنم میشت از این معنی که در پیشت کم از میشم به نادانی نه مپذیر از من ای جا...
ای ترک سیه چشم سراپا همه جانی تنها نه همین جان منی جان جهانی با ما به ازین باش از آنرو که در آفاق آن چیز که هست از همه بهتر تو همانی دنیا کند از فضل و شرف فخر به عقبی تا حسن تو باق...
این چه جشنست کزو جان جهان در طرب است در نه افلاک از او سور و سرور عجب است چرخ در رقن و زمی سرخوش ویتی سرمست راست پرسی طرب اندر طرب اندر طرب است ملک آباد و دل آزاد و خلایق دلشاد روح...
ای دل چو تو حالی صفت خویش ندانی بیهوده سخن از صفت غیر چه رانی با آنکه تو غایب نشوی یک نفس از خویش خود را نشناسی که چنین یا که چنانی تا چند سرایی که چنینست و چنانست آن را که به جز ن...
ای روی تو فهرست شادمانی وصل تو به از فصل نوجوانی در چشم تو صد جور آشکارا در زلف تو صد فتنه نهانی کویت به حقیقت بهشت دنیا رویت به صفت عیش جاودانی گیسوی تو طومار دلفریبی ابروی تو طغر...
ای مار سیاه جعد جانانی یا تیره شب دراز هجرانی روی بت من دلیل یزدانست اهریمن را تو نیز برهانی اهریمن اگر نه ای چرا پیوست از تیره دلی حجاب یزدانی گر کافر دل سیه نه ای از چه غارتگر دی...
به تار زلف دوتا چون نظرکنی دانی که حاصل دل ما نیست جز پریشانی بجز لب تو به رخساره تو نشنیدم پری طمع کند انگشتر سلیمانی دو طاق ابروی تو قبله ی مسلمانان دو طرف عارض تو کعبه مسلمانی ب...
بود این نکته در حکمت سر ای غیب برهانی که در جانان رسی آنگه که از جان عیب برهانی خرد شیدست و دانش کید و هستی قید جهدی کن که رخش جان ز جوی شید و کید و قید بجهانی کمال نفس اگر جویی بی...
تعالی الله که شد معمار انصاف جهانبانی بنای معدلت را باز در ملک جهان بانی هلاکوخان ثانی نایب قاآن اول شد نه آن را ثالثی دیگر نه این را دیگری ثانی فراز عرش و فرش مهتری بنشست وز چهرش ...
چو دولت جمع گردد با جوانی جوان لذت برد از زندگانی به مانند نظام الملک کاو را خدا هم داده دولت هم جوانی نمی گنجد جهان در جامه از شوق ز بس دارد به رویش شادمانی چه خوب و خوش طراز افتا...
سروش غیبم گوید به گوش پنهانی که جهل دونان خوشتر ز علم یونانی ترا ز حکمت یونان جز این چه حاصل شد که شبهه کردی در ممکنات قرآنی تو نفس علم شو از نقش علم دست بشوی که نفس علم قدیمست و ن...