بخش ۱۹ - فصل(نوع دوم طهارت از فضلات تن)
اما جنس دیگر پاکی است از فضلات تن و آن هفت است اول موی سر است و ستردن اولیتر به پاکی نزدیکتر مگر اهل شرف را اما بعضی ستردن و بعضی رها کردن و هرجایی موی پراکنده گذاشتن عادت لشگریان ...

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»
اما جنس دیگر پاکی است از فضلات تن و آن هفت است اول موی سر است و ستردن اولیتر به پاکی نزدیکتر مگر اهل شرف را اما بعضی ستردن و بعضی رها کردن و هرجایی موی پراکنده گذاشتن عادت لشگریان ...
بدان که شهوت صحبت بر آدمی مسلط کرده اند تا متقاضی باشد که تخم بپراکند تا نسل منقطع نشود و تا نموداری بود از لذت بهشت و آفت این شهوت عظیم است ابلیس فرا موسی ع گفت با هیچ زن به خلوت ...
بدان که راه عبادت هم از جمله عبادات است و زاد هم از جمله راه است پس هر چه را دین را بدان حاجت بود هم از جمله دین بود راه دین را به طعام خوردن حاجت است چه مقصد همه سالکان دیدار حق ت...
بدان که توبه و بازگشتن به حق تعالی اول قدم مریدان است و بدایت راه سالکان است و هیچ آدمی را از این چاره نیست چه پاک بودن از گناه از اول آفرینش تا به آخر کار فرشتگان است و مستغرق بوا...
و آن ده اصل است اصل اول در درست کردن اعتقاد اهل سنت اصل دوم در طلب علم اصل سوم در طهارت اصل چهارم در نماز اصل پنجم در زکات اصل ششم در روزه اصل هفتم در حج اصل هشتم در قرآن خواندن اص...
بدان که حق تعالی بر مصطفی ص ثنا گفت به خلق نیکو و گفت انک لعلی خلق عظیم و رسول ص گفت مرا فرستاده اند تا محاسن اخلاق را تمام کنم و گفت عظیمترین چیزی که در ترازو نهند خوی نیکوست و یک...
بدان که چون معلوم شد که نکاح اصلی است از اصول دین باید که آداب دین در وی نگاه دارد اگر نه فرق نباشد میان نکاح آدمیان و گشنی ستوران پس در دوازده کار ادب نگاه باید داشت ادب اول ولیمه...
محاسن که دراز شود روا باشد که مقدار یک قبضه بگذارد و دیگر ببرد تا از حد بیرون نشود ابن عمر و جماعتی از تابعیان چنین کرده اند رضوان الله علیهم اجمعین و گروهی گفته اند که فراتر باید ...
بدان که صرف کردن نعمت خدای تعالی در محبوب خدای شکر است و در مکروه کفران است و محبوب از مکروه به تفصیل تمام جز به شرط نتوان دانست پس شرط آن است که نعمت در طاعت صرف کند چنان که فرمان...
بدان که هرچند شهوت غالبتر ثواب اندر مخالفت وی بیشتر و هیچ شهوت غالبتر از این نیست ولیکن مطلوب این شهوت زشت است و بیشترین که این شهوت نرانند یا از عجز بود یا از شرم یا از هراس یا از...
بدان که نماز ستون دین مسلمانی است و بنیاد دین است و پیشرو همه عبادتهاست و هرکه این پنج نماز فریضه به شرط خویش و به وقت به جای آورد عهدی است وی را با حق تعالی که در امان و حمایت آن ...
اینکه گفته آمد حق زن است بر شوی اما حق مرد عظیم تر است بر زن که وی به حقیقت بنده مرد است و در خبر است که اگر سجود جز خدای را روا بودی زنان را سجود فرمودندی برای مردان حق مرد بر زن ...
بدان که این نادر بود که کسی قدرت یابد اندر چنین کار و خویشتن نگاه تواند داشت اولیتر آن بود که ابتدای کار نگاه دارد و ابتدای کار چشم است علاء بن زیاد همی گوید که چشم بر چادر هیچ زن ...
بدان که هرچه خدای تعالی آفریده است در حق آدمی چهار قسم است یکی آن است که هم اندر این جهان سودمند است و هم در آن جهان چون علم و خلق نیکو و در این جهان نعمت به حقیقت این است دوم آن ک...
چون دنیا منزلگاه راه آخرت است و آدمی را به قوت و پوشش حاجت است و آن بی کسب آدمی ممکن نیست باید که آداب کسب بشناسد که هرکه همگی خود به کسب دنیا مشغول کند بدبخت است و هرکه همگی خود ب...
بدان که زبان از عجایب صنع حق تعالی است که به صورت پاره ای گوشت است و به حقیقت هرچه اندر وجود است زیر تصرف وی است بلکه آنچه اندر عدم است نیز هم که وی هم از عدم عبارت کند هم از وجود ...
بدان که اسباب دنیا بیشتر آمیخته بود که در وی هم شر بود و هم خیر ولکن هرچه منفعت به وی بیشتر از ضرر بود آن نعمت است و این به مردمان بگردد که مال به قدر کفایت منفعت وی بیشتر از ضرر و...
بدان که چند کراهیت است در نماز یکی در نماز آمدن به وقت گرسنگی و تشنگی و خشم و تقاضای بول و قضای حاجت و هر دلمشغولی که از خشوع باز دارد و دو پای به هم باز نهادن چست و یک پای از جای ...
بدان که خود و عیال خود را از روی خلق بی نیاز داشتن و کفایت ایشان را حلال کسب کردن از جمله جهاد است در راه دین و از بسیاری عبادات فاضلتر است که روزی رسول ص با اصحاب نشسته بود برنایی...
بدان که هرچه خلق آن را خیر داند از سه حال بیرون نبود یا خوش است در حال یا سودمند است در مستقبل یا نیکوست در نفس خویش و هر چه آن را شر دانند یا ناخوش است در وقت یا زیانکار است در مس...
بدان که چون آفت زبان بسیار است و خود را از آن نگاه داشتن دشوار است هیچ تدبیر نیکوتر از خاموشی نیست چندان که بتوان کرد پس باید که آدمی را سخن جز به قدر ضرورت نباشد و چنین گفته اند ک...
بدان که آنچه گفتیم کالبد و صورت نماز است و این صورت را حقیقتی است که آن روح وی است بر جمله آنگاه هر عملی را از اعمال نماز و هر ذکری را از اذکار روحی دیگر است خاص که اگر اصل روح نبا...
آن که سخن گویی که از آن مستغنی باشی که اگر نگویی هیچ ضرر نبود بر تو اندر دین و دنیا و بدان از حسن اسلام بیرون شده باشی که رسول ص می گوید من حسن اسلام المرء ترکه مالا یعینه هرچه از ...
بدان که این باب دراز بود و جمله این در کتب فقه گفته ایم اما در این کتاب آن مقدار که حاجت بدان غالب بود بگوییم چندان که هرکه این بداند اگر چیزی مشکل شود بتواند پرسید و هرکه این ندان...