شمارهٔ ۱۸۶
آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد چشم مرا چو نافه مشک تتار کرد
۳۴۷ شعر از حزین لاهیجی
آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد چشم مرا چو نافه مشک تتار کرد
صحرانورد وحشتم آن خط و خال کرد داغ مرا سیاهی چشم غزال کرد
این عشق تازه دیده به اشکم دچار کرد خار خزان رسیده مژگان بهار کرد
پریشانی ز احسان بحر بی پایان نمی بیند زیانی مایه دار همت از نقصان نمی بیند چه سان آیم برون از دامن صحرای دلتنگی غبارم جلوه گاهی در خور جولان نمی بیند
گران جان می کند تعظیم بی جا اهل دنیا را نگین از بهر نام خشک خالی می کند جا را