بخش ۱ - رفتن شاه بهمن به کشمیر به طلب دختران و خواهران فرامرز
ز کار فرامرز پرداختیم ز کشمیر دیگر دری ساختیم هر آن کس که این داستان یاد کرد دلش گشت از کین بهمن به درد چنین گفت پرمایه دهقان پیر سخن هاش چون بشنوی یاد گیر که چون بهمن از کار یل په
۱۸ شعر از ایرانشان ابن ابی الخیر
ز کار فرامرز پرداختیم ز کشمیر دیگر دری ساختیم هر آن کس که این داستان یاد کرد دلش گشت از کین بهمن به درد چنین گفت پرمایه دهقان پیر سخن هاش چون بشنوی یاد گیر که چون بهمن از کار یل په
نماند اندر آن شهر خرم سرای نه در کشور و مرزش آباد جای وز آن جایگه لشکر اندر کشید سوی شهر قنوج ره درکشید همی رفت منزل به منزل سپاه ز بهر پشوتن دل آزرده شاه وزان روی چون دختران دژم پ
گرانمایه دستور قنوج شاه بشد با تنی چند ازان بارگاه چو آگاهی آمد به سالار بار همانگه بیامد بر شهریار که دستور قنوج شاه آمده ست بدین نامور بارگاه آمده ست بگفتا درآرش درآورد زود چو شه
چو بهری ز تیره شب اندر گذشت چو انقاس شد کوه و هامون و دشت شب تیره مانند پر عقاب نهان گشته زیر زمین آفتاب همان هر دو دخت جهان پهلوان نشستند ابر بادپای دمان نمودند مر تندبر را درود گ