بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده
ای جهان دیده بود خویش از تو هیچ بودی نبوده پیش از تو در بدایت بدایت همه چیز در نهایت نهایت همه چیز ای برآرنده سپهر بلند انجم افروز و انجمن پیوند آفریننده خزاین جود مبدع و آفریدگار
هفت پیکر یا بهرامنامه یا هفت گنبد
۳۸ شعر از نظامی گنجوی
ای جهان دیده بود خویش از تو هیچ بودی نبوده پیش از تو در بدایت بدایت همه چیز در نهایت نهایت همه چیز ای برآرنده سپهر بلند انجم افروز و انجمن پیوند آفریننده خزاین جود مبدع و آفریدگار
چون خورنق به فر بهرامی روضه ای شد بدان دلارامی که آسمان قبله زمین خواندش و آفرینش بهار چین خواندش آمدند از خبر شنیدن او صدهزار آدمی به دیدن او هرکه می دیدش آفرین می گفت آستانش به آ
چون سهیل جمال بهرامی از ادیم یمن ستد خامی روی منذر از آن نشاط و نعیم یافت آنچ از سهیل یافت ادیم گشت نعمان و منذر از هنر ش این به شفقت برادر آن پدرش پدری و برادری بگذار آن رهی وین غ
روزی از روضه بهشتی خویش کرد بر می روانه کشتی خویش باده ای چند خورد سردستی سوی صحرا شد از سرمستی به شکارافکنی گشاد کمند از پی گور کند گوری چند از بسی گور کاو به زور گرفت همه دشت است