شمارهٔ ۴۳
گاه آن آمد که شب برخوری شلغم زنی وز کرم نانی گرت باشد مرآنرا هم زنی روز در هیزم چدن باشی بصحرا تا بشب آتش اندر دیگ شلغم گر زنی محکم زنی خلق را از خوردن هر خوردنی بدخو مکن چون تو شل...

شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.
گاه آن آمد که شب برخوری شلغم زنی وز کرم نانی گرت باشد مرآنرا هم زنی روز در هیزم چدن باشی بصحرا تا بشب آتش اندر دیگ شلغم گر زنی محکم زنی خلق را از خوردن هر خوردنی بدخو مکن چون تو شل...
ای همچو مهین مار برآویز و خشوک بر زهر چو ماری و چو ماهی همه سوک شست از طلب ترا شکستم خم و لوک جای تو در آب تیره باد و گل شوک
دهقان میر عمید صدر همایون که بخت بر سر او چون همای سایه دولت فکند آنکه چو افشین و معن وآنکه چو سحبان و فضل در ره فضل و هنر بنده اویند اند صد یک آنکو کند بر زر و بر سیم خویش گرگ درن...
گر ز تنی که چگندر نمای شد سر او ز ن گنده بود گنده چگندر او بصد مغاک بر کتانی و معیده سری چگندر و گزری نیست کان برابر او چو گردن شتر مست کفک نفج بود درایکی دو در آویخته ز حنجر او و ...
سالار بک ای از در احسنت و زه زه ای خسرو احسان ترا لشکر انبه زوار شده خسرو احسان ترا خیل دست تو وزیر است قوی همت و بشکه اجرایی کز دست سخای تو رهی راست از بهر که وله نرسید است زده نه...
بو نصر طبیب اگر دهی خمرا زود گردد ز تو مریم و مسیحا خشنود بفرست شراب تلخ بل تلخی از آنک تا سال دگر رنج نخواهمت نمود
پری دیدار حوری یاسمن خد دری رفتار کبکی نارون قد نه نی خدوی اندر یاسمن رنگ نه بی قد وی اندر نارون حد برشک از نور رویش ماه و خورشید بدرد از بوی زلفش عنبر وند بلای دین بزهر آگین دو نر...
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو کماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو چو آمد آید با او سبوی و روده و خم چو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو خری سرش ز خری چون کدوی بیدانه ولی شکم چه کدو دان...
سعد ملک ای وزیر دریا دل کف راد تو ابر پر ژاله روید از ژاله کف رادت پر رخ سایلان تو لاله بهر گاوی خجندی رواق بضعیفی شد است بزغاله مار بر گاو ناله بر گردون گاو را نیست طاقت ناله شبکی...
میخکی سازی کزین در دیگ شلغم میکنی شلغم پخته بسیخی پنج و شش بر هم زنی کور و سیر و لفت و شلغم برب و کاک و برگ کرم گرم گرمک میخوری تا چند گویی غم زنی برحذر باشی ز سوزانی و اف و پف کنی...
هم خانه سرست و سوزنی خر بنده هست از خر و خر بنده جهان پرخنده امشب یکتا کردم و فردا من و خر کاه و جو هجو و آخر آگنده
صاحب عادل بنیکی از سفر آمد رفت به فرخندگی و با ظفر آمد اینت خجسته سفر کز آمدن او کشت امید جهانیان ببر آمد چشمه خورشید بود خواجه و حضرت باخترش بود و سوی باختر آمد چشمه خورشید سوی با...
ای شمس دین بنام و بنواز تو ابر به جامه ات کفن نکوتر و جانت به قبر به از صوت و صورت تو هزاران هزار بار غرنده ابر بهتر و درنده ببر به هرچند مؤمنی چو نداری سخاوتی از تو هزار بار جوانم...
تا برون زد ناگهان از یه سر لکلک بچه دید سر چون ایه بر بال پدر لکلک بچه با سری چون یه از یه برون آورده سر طرفه مرغی لکلک و زان طرفه تر لکلک بچه بود همچون گوشتی کز وی گرفتی مورخوار گ...
در هجو من ای قوامی فرزانه گر ماز شدی تا به سر خمخانه من سوزنیم گنگ و نر و دیوانه بندم و تیر هر دو از یکنانه
وزیر شاه سعد الملک مسعود چو سعد آباد کرد از روی محمود که سعدین فلک مسعود گشتند ز سعدالملک سعد آباد مسعود ملک مسعود را گویی عطا داد فلک تخت سلیمان بن داود که سعدالملک بر کرسی چو آصف...
بس ریش گاوی ای خر زنار منطقه ای قلیه و کباب تو خوک محنقه خر ل و خربفایی نه عقل و نه خرد اندر سرت بخر دله ای و بخر بقه یک خر مخوانمت که یکی کاروان خری کرد آخرت پر از علف کفر و زندقه...
از امت مسیح نبی راهب از تو به وز امت کلیم نبی از تو جبر به گردن سطبر کردی از سیم این و آن با سیلی و مصادره گردن ستبر به گویی که صبر کن صلت من بتو رسد از صلت تو طمع بریدن ز صبر به ص...
محمود جمال دین که با دوشمن و دوست بر وعده تو خلاف را ناید پوست آن وعده گندم تو امروز ایدوست احسان کن و چون وعده برون آی زپوست
هان ای کل تا زدم مزن لاف ای تو بره ریش غراره در سبلت و ریش خویش بنگر هست از در عبرت و نظاره جولاهه کار مانده گویی غرداش نهاده بر تغاره گویی که غلامباره ام لیک گوی و غری غلام باره ا...
ترک من مهر و وفا سیرت و آیین نکند تا که بر برگ گل از غالیه آذین نکند اندر آذین وی آیین وفا دست امید تا که نومید ز آذین بود آیین نکند بیقین دانم کان ترک ستمکاره من از پی رغم مرا آن ...
مؤید ای فلکت دایه وار پرورده به زیر سایه دیوار نابرآورده ز آفتاب و ز مهتاب کرد جامه تو به روز سرخ و سپید و شب سیه چرده رمه رمه بز و بزغاله کبود و سیاه به مرغزار فرو دین بر تو پرورد...
ایشاه جهاندار جهاندار نژاد مرملک ترا ز خاک نصرت بنیاد عالم چو ز آب دولتت شد آباد شد دولت ملک ملک ناصر برباد
ای سرو سرمایه کرام سمرقند نام تو مشهورتر ز نام سمرقند شمس امینان و صایبان ثقة الدین معتمد شاه و خاص و عام سمرقند احمد بن الامام آنکه ز رتبت سرور و سرمایه کرام سمرقند از تو پسر صاین...