شمارهٔ ۲۳ - به میرزا ابراهیم خان نگاشته
قربانت شوم آن آخوند نجیب غریب و عزیز بی چیز که چرخش معاند است و بختش نامساعد آلوده قرض است و حمایتش فرض هر جا پوید کج نگران بر وی راهگذر گیرند و با هرکس عرض درماندگی راند اندیشه دی...

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزلسرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر میچراند و معاش خانواده خود را تأمین میکرد. یغما در نوجوانی به سمت منشی حاکم جندق برگزیده شد و در این زمان اولین اشعار خود را با تخلّص مجنون آغاز کرد. در سال ۱۲۱۶ ه.ق حاکم مزبور سر به طغیان برداشت و در جنگ با سردار اعزامی از مرکز شکست خورد و فراری شد. با این حال یغما به سبب ادب و لیاقت خود به منشیگری سردار ذوالفقار خان حاکم سمنان و دامغان برگزیده شد و مدت شش سال در نزد وی بود. وی در سال ۱۲۲۲ ه.ق مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به «ابوالحسن یغما» تغییر داد و جامهٔ درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت. وی در تهران مورد توجه حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار که فردی صوفیمسلک بود، قرار گرفت و موقعیت بالایی در دربار یافت. یغما پس از چندی به حکومت کاشان منصوب شد و سپس به هرات نقل مکان کرد. او در سن هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در سال ۱۲۷۶ قمری یا ۱۲۳۸ شمسی در آنجا (در محلهٔ گودال دهکدهٔ خور) درگذشت و در بقعهٔ امامزاده داود در خور به خاک سپرده شد. سپهبد فرجالله آقاولی رئیس انجمن آثار ملّی دستور داد تا سنگی مرمرین نوشتند و از تهران به خور فرستادند و در محرم ۱۳۹۴ بعد از ۱۱۸ سال از درگذشت این شاعر آن را بر گور یغما نهادند. از وی اشعاری انتقادی باقیمانده که عمدتاً هجو ظالمان زمانه است. آثار وی ظلم و ستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزلهای تند و بیپروای خود برملا میکند. وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان میدهد. او علاوه بر هجویات، که جالبترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی نامههایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقیماندهاست. مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داود در تهران به چاپ رسیدهاست.
قربانت شوم آن آخوند نجیب غریب و عزیز بی چیز که چرخش معاند است و بختش نامساعد آلوده قرض است و حمایتش فرض هر جا پوید کج نگران بر وی راهگذر گیرند و با هرکس عرض درماندگی راند اندیشه دی...
طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران را سرود خارکن برخاست جا بر جا هزاران را نگر بی پرده روی گل برافکن برقع ساقی ایاغ لاله بین بر کف صلازن باده خوار ان را خورد خون دلم ور زار گریم مغتنم دا...
مرا در گوش جانان از زبان خود سخن باید چو راز از دل دگرگون گوش و دیگرگون دهن باید
در عزایت چکنم گر نکنم خاک به سر زین مصیبت چه خورم گر نخورم خون جگر تو به فردوس برین تاخته گلگون نشاط من سوی شام الم بسته به غم بار سفر ماند اکنون که دل از دولت و صلت محروم ماند اکن...
صوفی به را نه کفر و نه دین است از همه تر به کیش من این است حلقه غیر دایره داران هر که به زیر سپهر و روی زمین است هر که یک انگشتریش از همه هستی ملکتگی به زیر نگین است صوفیخرقه مهد و...
سرمایه کاستی فزود من و تو است پیرایه ملعنت درود من و تو است دور از من و تو اگر حقیقت خواهی ز نقحبه واقعی وجود من و تو است
صاحب اختیاران معظم امیر حسنخان و اسمعیل خان و محمد علیخان و میرزا احمد خان را عرضه میدارم که وقفنامچه که شرحش به خط و سجل حاجی زین العابدین محرر سرکار امام زید فضله العالیست و تفصی...
جناب قبله حاجات و کعبه مناجات را که به فر سیادت و فضل کفایت محمود دولت و دین است و مرجع سبحه و نگین زحمت میدهم دیری است حامل ذریعت را به نوید جود و مژده سودی مستظهر و امیدوار فرمود...
هنگامیکه پرورش و پاس سرکار علیقلی میرزا با حکیم باشی بود درشد و آمد شماری دیگر داشت و دور و نزدیک را در بزم وی خاست و نشست کمتر می رفت روزی از در کاری من بنده را به سرکار خویش خوان...
شکستم عهد شیخ خانقه را ثوابی چشم دارم این گنه را نخستین شب که بستم عهد زلفش به خود می دیدم این روز سیه را گهی مشغول زلفی گاه کاکل چو سلطانی که آراید سپه را بگردان جام می تا دور گرد...
با تو سیمین تن به سنگم گر خریدار آورند مفت نستانم اگر یوسف به بازار آورند
سرو و مه اگر نیست رخ و قامت اکبر از بهر چه آمد سر بی تن تن بی سر خورشید توان خواندن و گردونش اگر بود گردون به زمین خفته و خورشید به خون در بالاش توان گفت صنوبر به مثل راست گر خنجر ...
جهان به ویرانی و آن آبادش همی خواهد که برگی چون اوست بنیادش از این موجود بد جز گی ناید ندانم تا چه حکمت خاست در ایجادش نیا چو اسلاف پدر تر ز آنان پسر تر تر چیست تا اولادش پدر در مه...
در بوس نهان ضنت لعلت فاش است وین تنگ روی همی نخود باماش است از گندم خال جو فروشش عدسی آنجا مگذر که مته بر خشخاش است
روز دل خوش که به کوی تو خبر داشت ز کار کاو بجا ماند و من از بی خبری بستم بار چه باری و چه کاری چه روزی و چه روزگاری روزی که مگوی و روزگاری که مپرس روز خوش آن بود که به فر دیدار مهر...
یا مرید من لامریدله شرح درد آگین سوزناک که مشعر بر قصه بیماری و غصه بی کسی و بی پرستاری بود رسید به خدا قسم دلم بر احوالت سوخت و تنم از ملالت کاست سرم به گردش افتاد و عالم در نظرم ...
پدر جان کاغذت رسید اگر راستی پندهای کهنه و نو در ترازوی تو سنگی یافته و ساده سراییها رنگی نیازی بدان نیست تا مایه ومغز گفته ها را گواهی تراشم و به گفته ایلخانی خراسان کاه کهنه بر آ...
در کوی توام جنگ است هر روز به دشمن ها ایشان ز شمار افزون اما من و دل تنها بر ناوک دلدوزت قربان نه منم تنها چون من به سر کویت درباخته جان تن ها گلگشت چمن خواهی بر من چو صبا بگذر تا ...
تا خاست ز خط آتش رخسار ترا دود آفاق سیه ساخت به خورشید گل آلود
از مه نو باز در دست فلک خنجر نگر درنگر کینه اختر نگر آسمان را در کمین آل پیغمبر نگر درنگر کینه اختر نگر فارس افلاک را در قصد شاه کم سپاه آه آه رزم جوی و کینه خواه خود ز اکلیل و ثری...
هماره بیدلان نالند از اغیار به خلاف من که نالم سخت سخت از یار به همی بر لاش پوسیده نیاکان تا به کی بالی نه ای کرکس چه بر پری بدین مردار به قیاس رفته و آینده زین مشت خران فرما که مش...
تا چند به خود مهر و به یزدان کینت حق جویی و کفر و حق پرستی دینت خود نیز بر آن خرگله کثرت بینی سگ بچه کند به چشم وحدت بینت
قربان مبارک حضورم شوم روز شرفیابی پس از تشریف خدام اجل امجد اکرم ولی النعم به میمون محضر نواب مالک رقاب اعظم والا ولیعهد روحی فداه سیدی علوی گوهر از معارف سادات اخوی به دولت منزل خ...
قربان خجسته حضورت گردم نمیدانم سهیل یمانی که عزیزترین ستاره های آسمانی است کی آغاز جلوه گری خواهد کرد و به تجلیات آن رخسار خورشید آثار زهره دیدار کی پرده بر طلعت مشتری خواهد کشید ف...