شمارهٔ ۳۴
قبله محبان آخوند ملاغلام حسین شنیدم تنخواهی نورچشمی فتحعلی پیش شما دارد اول خواهشمندم در صورت سهولت و مجال معامله فرمایید که خیری بدان در افزاید و اگر گرفتاری مانع احتمال این زحمت ...

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزلسرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر میچراند و معاش خانواده خود را تأمین میکرد. یغما در نوجوانی به سمت منشی حاکم جندق برگزیده شد و در این زمان اولین اشعار خود را با تخلّص مجنون آغاز کرد. در سال ۱۲۱۶ ه.ق حاکم مزبور سر به طغیان برداشت و در جنگ با سردار اعزامی از مرکز شکست خورد و فراری شد. با این حال یغما به سبب ادب و لیاقت خود به منشیگری سردار ذوالفقار خان حاکم سمنان و دامغان برگزیده شد و مدت شش سال در نزد وی بود. وی در سال ۱۲۲۲ ه.ق مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به «ابوالحسن یغما» تغییر داد و جامهٔ درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت. وی در تهران مورد توجه حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار که فردی صوفیمسلک بود، قرار گرفت و موقعیت بالایی در دربار یافت. یغما پس از چندی به حکومت کاشان منصوب شد و سپس به هرات نقل مکان کرد. او در سن هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در سال ۱۲۷۶ قمری یا ۱۲۳۸ شمسی در آنجا (در محلهٔ گودال دهکدهٔ خور) درگذشت و در بقعهٔ امامزاده داود در خور به خاک سپرده شد. سپهبد فرجالله آقاولی رئیس انجمن آثار ملّی دستور داد تا سنگی مرمرین نوشتند و از تهران به خور فرستادند و در محرم ۱۳۹۴ بعد از ۱۱۸ سال از درگذشت این شاعر آن را بر گور یغما نهادند. از وی اشعاری انتقادی باقیمانده که عمدتاً هجو ظالمان زمانه است. آثار وی ظلم و ستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزلهای تند و بیپروای خود برملا میکند. وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان میدهد. او علاوه بر هجویات، که جالبترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی نامههایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقیماندهاست. مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داود در تهران به چاپ رسیدهاست.
قبله محبان آخوند ملاغلام حسین شنیدم تنخواهی نورچشمی فتحعلی پیش شما دارد اول خواهشمندم در صورت سهولت و مجال معامله فرمایید که خیری بدان در افزاید و اگر گرفتاری مانع احتمال این زحمت ...
قربانت شوم این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو کو را دوباره باز فرستم به سوی تو دستخط مبارک فرق افتخارم به اختر سود جیب و کنارم کان لعل و گهر و معدن شهد و شکر ساخت خواستم جوابی لایق ...
سرکار موبد موبدان و گریزگاه نیکان و بدان را بنده ام و خجسته دیدار جان پرورش را از ته دل و بن دندان پرستنده بارها در باب نگاهداشت و غم خواری و همراهی و رهنمونی احمد نگارش ها کرده ام...
زان مرا بیش ز مرغان قفس زاری هاست که به غیر از شکن دام گرفتاری هاست بینم آن خواب اگرم دیده به عمری غنود که مرا عمر دگر مایه بیداری هاست آسمان شد ز پی خصمی من پشت زمین ای دل ای دیده...
شده وقت سفر از منزل جانان نزدیک چه گشاید دگر از وصل به هجران نزدیک دو سه روزی مده ای خاک به بادم که شده است نی سواری دو سه را نوبت جولان نزدیک بر ره انداخته چشمی که ندارد یعقوب شد ...
همه زانداز توام بهره غم افتاد فلک از تو فریاد فلک سال و ماه و شب و روز از تو نیم شاد فلک از تو فریاد فلک صرصر قهر تو در ماریه از آل زیاد آتشی ریخت که داد خاک اولاد پیمبر همه بر باد...
همی خواهم به آویز مراد انگیز جولانی دریغ ای پهنه کیهان تنگ میدانی گره زرین خورمشکین چنبره گردون به لاغ نی سواران خوش دریغا گوی و چوگانی زمین کوتاه دامان آسمان تنگ ارنه می کردم به ر...
ثروت سامان عامی شیطان راست خواری شنعت عارف یزدانی راست این حادثه خود تازه نه کز عهد قدیم کس خرقانی جریمه میغانی راست
گمان رفتن جان شد مرا یقین که تو رفتی نعوذ بالله اگر جان رود چنین که تو رفتی این چه سفر بود و کدام گذر که شهر سفینه بی نوح افتاد و خلق غالب بی روح ری آسمانی بی خورشید شد و ارک ایوان...
احمد اگر یک روز در دعا کوتاهی کنی به مرتضی علی و همان خدای که می پرستی قلبا از تو خواهم رنجید وقت کوتاهی نیست و همچنین ملاباشی و می دانم اهمال نمی کند اهمال معنی ندارد غیر از خدا ب...
بر پرند ساده مشک سوده خرمن کرده ای زیب را پیرایه بر نسرین ز سوسن کرده ای شیوانامه زیبانگار که خامه گوهر بار سرکارش بدان روش نگاشته و به فرهنگ دری گهرهای گرانبها در آن انباشته بودند...
باز بنهاد به سر خسرو خم افسر خشت عنقریب است که گیتی شود از وی چو بهشت از تو ای ساغر می می شنوم بوی بهشت پیر دیرت مگر از خاک خرابات سرشت دست قدرت چو ز رحمت گل میخانه سرشت رقم فیض از...
گر بپیچم چشم و سر از وجه جام از وصل تاک لال در غلتم به گل در گور برخیزم ز خاک
شکوه از چرخ ستمگر چکنم گر نکنم چکنم گر نکنم گله از گردش اختر چکنم گر نکنم چکنم گر نکنم غم عباس بلاکش چکشم گر نکشم چکشم گر نکشم ناله بر حسرت اکبر چه کنم گر نکنم چکنم گر نکنم شیرمردا...
جز دولعلت کز شبه گون خط همی زیور کند کس ندیدم کز شبه پیرایه بر گوهر کند خود خلاف روزگار ارنیستی چهر از چه آن اختر آرد ز آسمان این آسمان ز اختر کند ا زپس رخ دود خطم رخت در آذر فکند ...
از منبر شیخ را دل رستن نیست جز با محراب ساز پیوستن نیست پیدا شد از این که گاوعامان به گزاف مسجد گویند جای خر بستن نیست
قربان حضورت شوم نگارش شیرین گزارش دیده جان را سرمه سایی کرد و نشاط بیگانه مشرب را با دل غم پرور آشنایی داد گشت کلاهم ز راه فخر فلک سای گشت جبینم برای سجده زمین سود التزام سجاده و ا...
احمد محمد علی استیفای خاکبوس خداوند طوس فرمود ظهر بیست و یکم است رنج جسمانی نیست از غره شوال تا پنجم ماه اندیشه افت و انداز بازگشت دادیم تا خواست پاک یزدان چه باشد قبض تریاک یبس رو...
هنگامی که بنده زاده هنر را به سامان ری پی سپر خواستم سفارش رفت که در آن مرزش با هیچ آفریده از یاران دیده و شنیده جز با سرکار کاری و بازاری نباشد نیاز نامه ای نیز لابه هنگامه در باب...
تا به کف پای خمم گردن مینایی هست خبرم نیست که تسنیمی و طوبایی هست خون خم آنکه به فتوای خرد ریخت کجاست که مرا نیز در این مسیله فتوایی هست رو بگردان قفسم را سوی مرغان حرم تا بدانند ک...
به خون من به وصل تو هوای جان مراد دل به یک ایما به صد لابه تو را آسان مرا مشکل
درین ماتم خلیل از دیده خون بارید آذر هم به داغ این ذبیح الله مسلمان سوخت کافر هم شگفتی نایدت بینی چو در خون دامن گیتی کزین سوگ آسمان افشاند خون از دیده اختر هم به سوگ فخر عالم از ب...
نه سؤالی نه جوابی نه رسولی نه پیامی چه صفایی چه وفایی چه علیکی چه سلامی هر که را قبله و محراب نه آن طلعت و ابرو چه رکوعی چه سجودی چه قعودی چه قیامی گر نه راه تو به پای خم و سر بر ک...
مدح ار چه در او ذم شد از وی مفتوح بگرا به غزل غزل بود قوت روح کآمد به قصیده راست تفصیل غزل آن مایه که معشوق براست از ممدوح