شمارهٔ ۵۰ - به اسمعیل هنر نوشته
زاده آزاد اسمعیل هنر را چنبر گردون حلقه انگشتری باد فرودینه فرگاه عزت برتر پایگاه دستوانه کیوان و مشتری طویله فضه و تنگ می دانست به استر و اسب و گاو و الاغ و بز و میش و دواب دوندگا...

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزلسرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر میچراند و معاش خانواده خود را تأمین میکرد. یغما در نوجوانی به سمت منشی حاکم جندق برگزیده شد و در این زمان اولین اشعار خود را با تخلّص مجنون آغاز کرد. در سال ۱۲۱۶ ه.ق حاکم مزبور سر به طغیان برداشت و در جنگ با سردار اعزامی از مرکز شکست خورد و فراری شد. با این حال یغما به سبب ادب و لیاقت خود به منشیگری سردار ذوالفقار خان حاکم سمنان و دامغان برگزیده شد و مدت شش سال در نزد وی بود. وی در سال ۱۲۲۲ ه.ق مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به «ابوالحسن یغما» تغییر داد و جامهٔ درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت. وی در تهران مورد توجه حاجی میرزا آقاسی صدراعظم محمد شاه قاجار که فردی صوفیمسلک بود، قرار گرفت و موقعیت بالایی در دربار یافت. یغما پس از چندی به حکومت کاشان منصوب شد و سپس به هرات نقل مکان کرد. او در سن هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در سال ۱۲۷۶ قمری یا ۱۲۳۸ شمسی در آنجا (در محلهٔ گودال دهکدهٔ خور) درگذشت و در بقعهٔ امامزاده داود در خور به خاک سپرده شد. سپهبد فرجالله آقاولی رئیس انجمن آثار ملّی دستور داد تا سنگی مرمرین نوشتند و از تهران به خور فرستادند و در محرم ۱۳۹۴ بعد از ۱۱۸ سال از درگذشت این شاعر آن را بر گور یغما نهادند. از وی اشعاری انتقادی باقیمانده که عمدتاً هجو ظالمان زمانه است. آثار وی ظلم و ستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزلهای تند و بیپروای خود برملا میکند. وی فساد آن روزگار را در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان میدهد. او علاوه بر هجویات، که جالبترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوهٔ معمول زمانه نیز دارد. از وی نامههایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقیماندهاست. مجموعه آثار وی به تصحیح سید علی آل داود در تهران به چاپ رسیدهاست.
زاده آزاد اسمعیل هنر را چنبر گردون حلقه انگشتری باد فرودینه فرگاه عزت برتر پایگاه دستوانه کیوان و مشتری طویله فضه و تنگ می دانست به استر و اسب و گاو و الاغ و بز و میش و دواب دوندگا...
خطر این چند گاه که ریش سفیدیتبت و توحید بر تو راست و استوار افتاد تا امروز که انجام نخستین ماه بهار است چه کار کرده ای و از گزو انار ونهال خرما و سنجد و هسته و یونجه و پسته ودیگر د...
در دهانش نه ره بوسه نه جای سخن است سخن از بوسه در او لقمه بیش از دهن است بویی از نکهت آن طره به عشاق فرست گرچه صد قافله یعقوب و یکی پیرهن است گر نه زلفت دو هوا آمد و یک بام چرا موی...
تفریق جسم و جان است بدرود دوستداران با آتش جدایی باد است پند یاران دل دجله دیده دریا برق آه و اشک باران بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران آن کم به گ...
این خرگله مغز جو که سگ های ترند وین سگ رمه پوست بوکه خشکان خرند گفتی که که به یا که که بد زین دو گروه خشک چه تر چه هر دو ترند
گرامی فرزند خسته را دل از بند هستی رسته باد و تهی از سودای خود پرستی با خدا پیوسته هنگام بازگشت بیابانک بارها سفارش کردم احمد را بگوی امسال و آینده تا زنده ای و بار خدای را بنده بر...
ای ثمر تو خشک و تر مایه برگ و ساز من باد به ساز برگ تو تاک چنار باز من
همه در خورد وصال تو و ما از همه کم همه حیران جمال تو و ما از همه بیش شب هشتم در خدمت سرکار امید گاهی میرزا عبدالحسین از شین جنس دو پا آسوده بودیم و از حرمان حضورت بیش از گنجایی امل...
بازگشت و نگاهی سرسری در این نگارش پارسی گزارش کردم چندان ناهموار و پیچیده و سبکسار و نسجیده نیست زنهار هنگام نگارندگی پاس هوش آور و سراپا چشم و گوش زی تا آنجا که پیوسته سزاست گسسته...
بسکه شب ها آتشم از تاب دل در بستر است کس نداند کین منم یا توده خاکستر است آه آتش زای من با باد استغنای تو چون چراغ بیوه زن بر رهگذار صرصر است محفلی دارم به سامان طرب دور از تو لیک ...
سوی مدینه ای صبا افتد اگر عبور تو گفت بگو به فاطمه زینب ناصبور تو در به بقیع بی خبر خفته تو و به کربلا مال هبا و خون هدر با تن پاره پور تو چون نرسانم از زمین آتش دل بر اختران شد به...
آن قوم که بر به ذوق بعضی دلیند وان زمره که بر به کیش برخی ولیند یک حلقه به جز دایره داران زن و مرد در مرتبه دختران خادم علیند
موبد دویم خسته را آرزومندم و دوستان بی دستان تیتال پاس اندیش پیمان و پیوند آن داستان دویی و افسون ما و تویی که روزی دو از آشوب زادان هیچ نژاد در میان فرزندان و خویشان من افتاد همه ...
بر در شاه راستان کیست رهی بر آستین بنده سر بر آستان چاکر جان در آستین
قربان حضورت شوم دستخط مبارک فرق مباهاتم بر فلک سود و سرود سپاسم هم آواز ذکر ملک گشت اگر خواهم شکر عنایت عالی به اداء رسانم صد قیامت بگذرد و آن همچنان ناتمام خواهد ماند زبان من از س...
شاخه های سفارش که کشت و کار دمید و پسته و انار و هسته را در باغ نگارش کاشته بودم همه از گران خیزیها و سست آویزی های تو خرزهره و کبست رست و شرنگ و تریاک آور شعر این مرتبه را دنگی و ...
توبه بگذار اگر بلخ اگر بغداد است جام بردار اگر هفت اگر هفتاد است برو ای مفتی شهر اینقدر از عقل ملاف هست شاگرد من آن کس که ترا استاد است عن قریب است که بینی حرم از صید تهی دام اگر ز...
دلم از زندگانی سخت سیره بمیرم هر چه زوتر باز دیره زنان را دل سرای درد و ماتم تن مردان نشان تیغ و تیره پسر در خون طپان دختر عزادار برادر کشته و خواهر اسیره به کام مادران لخت جگر خون...
هر فیض که آب زندگانی بخشد بر عکس شراب ارغوانی بخشد آن زندگی جوان به پیری آرد این پیران را زنوجوانی بخشد
چون به معلق ایستد آن مه و سر در آستین سرو بروید از فلک ماه بجوشد از زمین
دو سال است از خدمت تمام سعادت دورم و با آن مایه آمیزش و مودت بهر راه و روش از وصول دو سطر نگارش به کلی مهجور مرا که از هر بابت به ترقیم و نگاشت چند کلمه نای ارادت توان بست و پاس خل...
ای از بر من دور همانا خبرت نیست کز مویه چو مویی شدم از ناله چو نالی اگر دل ها را به دل ها راه است و جان ها از درد جان ها آگاه چون شد که مرا جان تیمار سود بدرود تن کرد و دل در سینه ...
یقولون حاج الحرمین الشریفین الرضاء الخوری الجندقی تیزا لمضجعه المتعفنه فی الدرکات الاسفل الی المده البقاء الله تعالی من مقالاتنا فی السفینه مع الناخدا بلسان العربیه الفصیحه فی الاس...
ز عشق ار شد دلی دیوانه غم نیست به ملک پادشه ویرانه کم نیست اما خواهم ز خط یار و دانم که در طومار فطرت این رقم نیست دوام عمر خواهی جام بردار که دور جام کم از دور جم نیست مدار جام را...